تبلیغات
دنیای ماوراء الطبیعه - ایلیوژن واقعی
 
دنیای ماوراء الطبیعه
عرفان ، فراروان ، متافیزیك ، ارواح، طب گیاهی و...
درباره وبلاگ


علوم ماوراء الطبیعه نه در تناقص با اطلاعات دین اسلام است بلکه در تناقص با دانسته های عقل و اندیشه شما در مورد اطلاعات رخ می دهد، نپذیرفتن و اعتقاد نداشتن به این علم ناشی از فاقد عقل و اندیشه اطلاعات است.


مدیر وبلاگ : مجتبی

نویسندگان
سه شنبه 26 فروردین 1393

مدتی است بر روی اپیستمولوژی کار میکنم که به ایلیوژن (illusion) واقعی مربوط می شود. شاید این کلمه را در مورد شعبده بازان زیاد شنیده باشید. اما در حقیقت کلمه ایلیوژن به معنای توهم می باشد و ایلیوژنیست یعنی کسی که توهم ایجاد می کند. البته شعبده باز هم می تواند از راه حقه و ترفندهایی خاص تماشاچی را دچار ایلیوژن کند بنابراین ایلیوژن شاخه ای از هنر تردستی نیز می باشد. اما منظور من ایلیوژن واقعی است ، یعنی مردم چیزی را ببینند که واقعا وجود ندارد و بالعکس. ممکن است فکر کنید این همان تردستی است و واقعی نیست ، منظور از ایلیوژن واقعی این است که مثلا شخصی که جلوی شما ایستاده است ناگهان ناپدید می شود ، در حقیقت او هنوز جلوی شما ایستاده است اما شما قادر به دیدن او نیستید. چندی پیش عده ای از محققان نمایشی شبیه کارهای کریس انجل و دیوید کاپرفیلد را به طور کاملا علمی در مقابل مردم انجام دادند و مردم حاضر در صحنه متوجه شدند این نوع نمایش ها برخلاف آنچه تصور می کردند ، واقعی است. احتمالا نمی توانید حدس بزنید در مورد چه نوع نمایشی صحبت می کنم. منظور غیب کردن فیل و اجسام بزرگ است. یه لحظه صبر کنید. من هم راز غیب کردن فیل را دیده ام و نمی خواهم دوباره بر سر اینکه کار کریس انجل خیلی با کار شعبده باز نقاب دار تفاوت داشت صحبت کنم. اما در این مستند علمی چه اتفاقی افتاد؟

در این مستند یک خودروی هامر را ناپدید کردند. به مردمی که برای دیدن این نمایش داوطلب شده بودند گفتند زمین را به خوبی بررسی کنند و مطمئن شوند که هیچ دریچه مخفی وجود ندارد. سپس مردم دور هامر حلقه زدند و یک پارچه دور خودرو کشیده شد و چند ثانیه بعد ناپدید شد. اما تفاوت بزرگی که این نمایش با سایر نمایش های مشابه داشت این بود که از یک رادار هم استفاده کردند و دقیقا تا لحظه ای که هامر ناپدید شد ، رادار نیز آن را نشان میداد اما به محض ناپدید شدن از دید رادار هم محو گردید!....

افراد حاضر در این نمایش از واقعی بودن آن کاملا مطمئن بودند، متاسفانه عوامل اجرای این نمایش به هیچ وجه حاضر نشدند نحوه انجام آن را فاش کنند. اما در پاسخ گفتند: ما هیچ چیزی را نمی توانیم غیب کنیم فقط کاری می کنیم که مردم دچار ایلیوژن شوند. اما چگونه خودرو از صفحه رادار محو شد؟ مطمئن باشید که رادار را دستکاری نکرده اند. ماجرای مشابهی وجود دارد که درک این مساله را برای ما آسانتر می کند.

به خاطر دارم برنامه ای ساخته شده بود برای آگاه کردن مردم از سرقت های نوین. در آن برنامه یک نفر شعبده باز با یک دوربین مخفی به بانک رفت و مقداری پول به کارمند بانک داد و از او خواست تا پول ها را برایش به اسکناس ها و سکه های کوچک تر تغییر بدهد. وقتی شعبده باز از بانک بیرون آمد نشان داد که کارمند بانک مقدار قابل توجهی بیشتر از آن پولی که تحویل گرفته است را به شعبده باز تحویل داده است و به راحتی حدود چند صد دلار در محاسبات خود اشتباه کرده است! جالب اینکه ماشین حساب هم همین اشتباه را کرده بود! شعبده باز توضیح داد این اشتباه به خاطر آموخته های ریاضی که بارها و بارها تکرار شده اند پیش می آید. دقیقا مثل برخی معماهای هوش که ما به اشتباه عمل ضرب و تقسیم را انجام می دهیم و به جواب درست نمی رسیم. برای همین آن شخص اطلاعات حقیقی را به ماشین حساب وارد نکرده است. یعنی دچار یک توهم موقت شده است. مشابه زمانیکه مردم دیدند خودروی هامر در رادار هم ناپدید شده است. در واقع رادار تا آخر نمایش خودرو را نشان می دهد اما تماشاگران در لحظه ای که انتظار دارند خودرو ناپدید شود ، خیال می کنند رادار چیزی نشان نمی دهد. و جالب تر اینکه تماشاگران تلویزیون هم در رادار چیزی مشاهده نمی کنند! چون آنان هم دچار ایلیوژن شده اند.

خب ، ایلیوژن چگونه ایجاد می شود؟

ورودی ایلیوژن حواس پنج گانه است. برای ورود به مغز باید از یکی از دروازه های حواس پنج گانه عبور کرد. اما مغز ما هوشیار است و اجازه ورود بیگانه را نمیدهد. مغز اطلاعات لازم را از حواس پنج گانه دریافت می کند ، بنابراین ایلیوژنیست ها از روش تروآ استفاده می کنند تا حواس پنج گانه ، اطلاعات غلط به مغز بدهند و مغز فریب بخورد. وقتی اسب چوبی وارد ذهن شد آنوقت عملیات شروع می شود. دیگر مغز بی دفاع است و کار تمام می شود. برای همین پیام های ناخودآگاه را در موسیقی پنهان می کنند یا در عکس ها یا حتی نوشته ها. گاهی کلید موفقیت در این کار ، آموخته های ماست. دقیقا مشابه زمانی که کارمند بانک در محاسبات خود اشتباه کرد. مثل زمانیکه یک نفر دستش را بالای یک شی بگیرد و آن را از روی زمین بلند کند و در هوا معلق نگه دارد ، شما انتظار دارید یک نخ نامرئی از شی به دست او متصل باشد ، بنابراین وقتی او دستش را کنار بکشد و هنوز شی معلق باشد یا میله ای را بین فضای شی و دست خود حرکت بدهد آنوقت شما از عدم وجود نخ نامرئی متعجب می شوید اما نکته اینجاست که تمام حواس شما متوجه فضایی شده است که خیال می کرده اید نخ نامرئی در آن محدوده وجود دارد.

البته با کمک هیپنوتیزم هم می توانیم مخاطب را دچار ایلیوژن کنیم چون هیپنوتیزم هم به راحتی نگهبانان ذهن را فریب می دهد و به ذهن نفوذ میکند اما این کار روی استیج با مشکلاتی روبرو است: اول اینکه استعداد هیپنوتیزم شدن در افراد مختلف است و عده کمی هستند که اصلا هیپنوتیزم نمی شوند. بنابراین ریسک بسیار بالایی است که بخواهیم در چنین نمایش هایی از هیپنوتیزم استفاده کنیم. علاوه براین از روش های کلاسیک هیپنوتیزم هم نمی شود استفاده کرد و باید از روش های جدیدتر و هیپنوتیزم فوری استفاده کرد.

به علاقه مندان ایلیوژن واقعی توصیه میکنم فیلم ایلیوژنیست را تماشا کنند. تا بهتر متوجه اصل مطلب بشوند. در این فیلم بازرس و دشمنان آیسِن هیم(نقش اول فیلم) نتوانستند نمایش احضار روحی که او انجام میداد را با آخرین تکنولوژی و امکانات زمان خود شبیه سازی کنند و به خاطر کیفیت اعجازهای آیسِن هیم ، ذاتا به کارهایش اعتقاد داشتند. از طرفی او گفت که توانایی ارتباط با ارواح را ندارد و نمی تواند روح احضار کند! و نکته ای جالب تر که من بارها در این وبلاگ گفته بودم وقتی خودم این فیلم را دیدم خوشحال شدم که دیگران متوجه می شوند مطالبی که من در این وبلاگ مینویسم زاییده ذهن خودم نیست و از یک منبع جهانی است. در این فیلم نشان داده شد که آیسن هیم هم تردستی بلد بود و هم جادو. کارهایی که در دوران نوجوانی انجام میداد اکثر شعبده بازها می توانند انجام بدهند (البته در آنها هم ردپایی از جادو دیده میشد.) اما کارهایی که پس از شهرت انجام میداد کاملا واقعی بودند و هنوز هم چند مورد آنها را کسی نمی تواند انجام بدهد. با کمی تفکر متوجه می شوید که کتابچه راز درخت پرتقال فقط برای فریب دادن بازرس بود و با حقه نمی شود آن نمایش را انجام داد.

من چندین سال درباره جادو و انواع آن مطالعه کرده ام و با انواع شعبده و تردستی هم آشنایی دارم و عملا هم تردستی و هم نمایش های واقعی را انجام میدهم ، بنابراین تفاوت ایلیوژن واقعی و ایلیوژن دروغ را می دانم. اگر بخواهیم از حقه های فیلم برداری یا سیاهی لشگر در نمایش های خود استفاده کنیم در واقع بی هنری و بی استعدادی خودمان را به مخاطب اثبات کرده ایم. و این کار توهین به شعور مخاطب است. قدرت واقعی ارزش زیادی دارد مانند ابرانسان هایی که نامشان در رکوردهای گینس ثبت شده است. اما تردستی و شعبده هم یک هنر است. سرگرم کردن مردم و اجرای نمایش هایی که به سرعت عمل و مهارت احتیاج دارد کاری بسیار ارزشمند محسوب می شود اما اینکه یک نفر بخواهد یک ذهن خوانی انجام بدهد ولی با طرف مقابل از قبل هماهنگ باشد این کاری است که هر انسانی بدون هیچ گونه زحمتی می تواند انجام بدهد. بنابراین چنین کاری بی هنری محض است. متاسفانه اکثر مردم در مورد کارهای کریس انجل اینگونه فکر می کنند، به همین خاطر وقتی من در زمینه پیشگویی برایشان کاری انجام میدهم خیلی شوکه می شوند.(تخصص من در منتال بیشتر به پیشگویی مربوط می شود.)

خب ، برگردیم به موضوع ایلیوژن. ایلیوژن یا توهم ، درجات مختلفی دارد. شاید درست تر این باشد که ایلیوژنِ شعبده بازها را جزئی از ایلیوژن بدانیم.

گفته اند ایلیوژن تمام زندگی ما را در برگرفته است ، ایلیوژن هایی که خودمان برای خودمان ایجاد می کنیم و ایلیوژن هایی که دیگران برای ما ایجاد می کنند و این مشخص نیست تا چه حد عمیق است. ممکن است تا حدی که در فیلم Inception گفته شد ، زندگی را ما در برگرفته باشد. یکی از فیلسوفان بزرگ می گوید دیشب خواب دیدم پروانه بودم و برفراز گل ها پرواز می کردم. ناگهان از خواب پریدم و دیدم انسان هستم. با خودم گفتم از کجا معلوم من پروانه ای نباشم که خواب انسان بودن می بینم؟!

نکته جالبی هم در این مورد وجود دارد که در فیلم ماتریکس 1 به آن اشاره شد. وقتی می گفتند این غذا مزه شیربرنج می دهد در صورتی که هرگز شیربرنج نخورده بودند! در این مورد من یک تجربه جدید و جالب دارم ، چند شب پیش خواب دیدم یک نفر با اسلحه به سرِ من شلیک کرد. تجربه خیلی بدی بود، درد شدیدی داشت با اینکه در کمتر از یک ثانیه اتفاق افتاد اما لحظه ای که گلوله وارد سر من شد کاملا در یادم هست. جالب بود که وقتی انسان در خواب می میرد معمولا فورا از خواب بیدار میشود ولی من وقتی مرُدم ، روی زمین افتادم و روح از بدنم جدا شد. در این لحظه فورا از خواب بیدار شدم ولی از لحاظ فیزیکی هنوز خواب بودم. چقدر در این لحظه خوشحال شدم. تمرینات جدا کردن روح از بدن را یادتان هست؟ من فقط با یک خواب به این حالت رسیده بودم. بدنم کاملا خشک شده بود و نمی توانستم حرکتی بکنم. نمی توانستم چشمانم را باز کنم ولی از خواب بیدار شده بودم. در این حالت به راحتی روح از بدنم جدا شد ، اینبار در واقعیت. وقتی شما به کاتالپسی کامل می رسید فقط کافی است سعی کنید از زمین بلند شوید، بلند شدن جسم فیزیکی شما از زمین وقتی که در حالت کاتالپسی کامل هستید غیر ممکن است بنابراین با این کار ، روح از بدن شما جدا می شود.

تا به حال برای من اتفاق نیافتاده بود که یک نفر با اسلحه مغزم را متلاشی کند! پس مغز من چطور چنین چیزی را در خواب اینقدر خوب و واقعی شبیه سازی کرد؟ دقیقا حکایت همان شیر برنج است! در زمینه اپیستمولوژی بحث بر سر این است که واقعا چه چیزی وجود دارد و چه چیزی وجود ندارد. آیا میتوان صرفا به خاطر اینکه ما چیزی را می بینیم و حس می کنیم مطمئن باشیم که آن چیز واقعا وجود دارد با توجه به اینکه حواس ما خطا هم دارد؟

آیا در مقابل شما یک رایانه قرار دارد؟ چرا؟ چون آن را می بینید؟ خب می توان با خوردن یک قرص آن را ندید یا به جای آن یک اژدها دید! از کجا معلوم ما اسیر یک توهم همه گیر نباشیم؟! توهم که فقط از طریق خوردن قرص ایجاد نمی شود. با امواج هم می توان این کار را کرد مانند همان پروژه فرستادن امواج بر ذهن توده مردم با استفاده از تکنولوژی هارپ، که گفتند با شکست مواجه شده است. امواج با فرکانس و شدت خاص می توانند باعث افسردگی شما بشوند و امواجی دیگر می توانند باعث شوند شما پرانرژی و پرتحرک بشوید. امواجی شما را عصبانی خواهند کرد و امواجی شما را خوشحال و سرحال می کنند! از کجا معلوم آنتن ها را به سوی شما هدف نگرفته باشند؟ آهنگ و فیلم و سرگرمی های قرن بیست و یکم هم به جای خود. بمب هایی که می توانند یک شهر را به آرامی ویران کنند...

یک مثال از ایلیوژن که حتما تجربه کرده اید: دقت کرده اید در لحظات خوشی زمان سریع تر می گذرد. چرا اینگونه است؟ در صورتی که در زمان خوشی از هر ثانیه آن لذت می بریم پس باید دیرتر بگذرد. این در واقع یک ایلیوژن است.

مثال دیگری از ایلیوژن همه گیر می زنم که در مورد نوعی فلز به نام طلا می باشد. چرا اکثر خانم ها به طلا علاقه زیادی دارند؟

همانطور که میدانید طلای بسیار کمی در سیاره زمین وجود دارد. طلا کمیاب است و چیزی که کمیاب است با ارزش می شود. پاسخ تقریبا کل جمعیت کره زمین با جملات بالا داده شده است ومردم به راحتی جملات بالا را قبول کرده اند و این سوال را هم مثل همان سوالی که چرا دولت ها آنقدر پول چاپ نمی کنند که فقیر در جامعه نباشد؟ در لیست سوال های پاسخ داده شده قرار داده اند. (جالب است که عده ای این حرف منطقی که من در مقالات قبلی گفته بودم را مسخره می کردند، در صورتی که چندی پیش رئیس جمهور دقیقا همان جملات مرا ، درباره نامحدود بودن چاپ دلار گفتند!)

 اما من حقیقت طلا را برایتان می گویم. فرض کنید در سیاره X دقیقا برعکس سیاره زمین ، طلا بسیار زیاد باشد و آهن بسیار کم باشد. آنوقت در آنجا احتمالا طلا خیلی خیلی بی ارزش است. می خواستم بگویم از طلا در ساختمان های خود استفاده خواهند کرد و به جای تیرآهن خواهند گفت تیر طلا ! اما متوجه شدم طلا استحکام بالایی ندارد. واقعا که از آهن بی ارزش تر است. حتما زن های آن سیاره زنجیر آهنی به خود آویزان می کنند و سرمایه داران آن سیاره ، قطعه های آهن را به عنوان شمش آهن ، در گاوصندوق نگه می دارند! در آن سیاره شخصی برای دزدیدن مقدار کمی آهن پاره از خانه دیگری ، چند نفر را می کشد! و عده زیادی برای مهریه آهن در زندان به سر می برند! متوجه می شوید که چقدر موضوع خنده دار است؟! آیا غیر از این است که افراد هر دو سیاره در توهم هستند؟! و در مورد پول که وضعیت خیلی بدتر است. شما را با پولی که خودشان ساخته اند سرگرم کرده اند ، برای تمام عمر.

شکسپیر می گوید: ما تمام عمر درگیر دو تراژدی هستیم ، همیشه به دنبال دستیابی به آرزوهای خود هستیم. وقتی آنها را نداریم اسیر تراژدی اول هستیم و وقتی به خواسته های خود می رسیم اسیر تراژدی دوم می شویم! چون می فهمیم چیزهایی که به دست آورده ایم واقعا چیزهایی نبوده است که برایشان یک عمر تلاش کرده ایم. آیا غیر از این است که تمام عمر در ایلیوژن به سر می بریم؟ برای همین است که ثروت برای ما آرامش و آسایش واقعی را نمی آورد، سلامتی برای ما آرامش و آسایش واقعی را نمی آورد. همه ما در ایلیوژن هستیم. نوع لباس پوشیدن ، مدل مو ، نحوه حرف زدن و بسیاری از مشخصات ظاهریِ مردم نشان می دهد آنها در توهم زندگی می کنند.

دولت امریکا توجه ویژه ای به کتابخانه ها دارد. طبیعتا وقتی یک نفر کتابی از کتابخانه می گیرد نامش در لیست ثبت می شود و پرطرفدار ترین کتاب ها مشخص می شود اما نکته مهم اینجاست که اگر شخصی پیوسته کتاب های به خصوصی را از کتابخانه بگیرد توجه دولت به او جلب می شود. اطلاعات آن شخص ثبت می شود و بعدا از آن شخص استفاده هایی می کنند...(چون افرادی که به تنهایی دانشی کاربردی را کسب کرده اند برای حکومت های مخفی با ارزش تر از افراد متخصصی هستند که در سیستم های آشکار آن دانش را بدست آورده اند.) پس از روی کتاب هایی که فرد خوانده است می شود تا حد زیادی او را شناخت و به افکار او پی برد. میتوان فهمید که دنیای ذهنی او چگونه است، پس در واقع این افراد هم اسیر ایلیوژن هستند.

صحبت در اینباره بسیار زیاد است و در یک مقاله نمی گنجد اما به ناچار با سوالاتی مهم این مقاله را به پایان می رسانم تا خودتان در این مورد بیشتر فکر کنید؛ آیا در دنیای امروز افرادی وجود دارند که دچار ایلیوژن نشده باشند؟ اگر ذهن ما اسیر ایلیوژن نباشد چه اتفاقی می افتد؟ سرنوشت ما چگونه خواهد شد؟ از کجا بدانیم وقتی پرده از راز یک ایلیوژن برداشته می شود ، خودِ افشای راز ، یک ایلیوژن دیگر نباشد؟


منبع : جادوگر پارس





نوع مطلب : موضوعات ماوراء الطبیعه، 
برچسب ها : ایلیوژن واقعی، شعید بازی،
لینک های مرتبط :
جمعه 20 تیر 1393 12:52 ب.ظ
خداقوت مطالب جالب و مفیدی بود موفق باشید .
مجتبی ممنون
شنبه 17 خرداد 1393 10:26 ب.ظ
دارم آرشیو وبلاگ های خوب و جذاب رو جمع می کنم یه سر بهم بزن وبلاگت رو ثبت کن صفحه ای که ساختم بازدید بالایی داره- لینک جدید اضافه شد
چهارشنبه 14 خرداد 1393 12:23 ب.ظ
دارم آرشیو وبلاگ های خوب و جذاب رو جمع می کنم یه سر بهم بزن وبلاگت رو ثبت کن صفحه ای که ساختم بازدید بالایی داره
جمعه 9 خرداد 1393 11:36 ق.ظ
وبلاگ خوب و پر محتوایی داری، معلومه واسش وقت گذاشتی خوشحال میشم با هم تبادل لینک کنیم . با تبادل لینک با ما هم تو مسابقه شرکت داده میشید و هم میتونید برنده چراغ خواب لاک پشتی شلمن بشید - .در ضمن برنده قرعه کشی خردکن نایسردایسر پلاس هم مشخص شد.بشتابید تا برنده این مسابقه شما باشید
جمعه 12 اردیبهشت 1393 03:26 ب.ظ
سلام به احتمال زیاد شما برنده ی یک خردکن نایسر دایسر پلاس شدید برای مشاهده لطفا بر روی لینک کلیک کنید | http://nicerdicer-plus.blogsky.com
سه شنبه 2 اردیبهشت 1393 12:52 ب.ظ
سلام دوسته عزیز .. ممنون که سر زدی .. وبت خیلی کامل و جامع هست بهت تبریک میگم .. من جز لینک دوستان میگذارم شما رو .. موفق باشید
مجتبی سلام هادی جان
ممنون
شمارو هم لینک کردم
سه شنبه 26 فروردین 1393 02:57 ب.ظ
خیلی مطلب جذابی بود. تو این دوره خیلی بهم کمک کرد.
مجتبی خواهش می کنم، عزیز
سه شنبه 26 فروردین 1393 11:41 ق.ظ
مطالب وبلاگت رو خودت نوشتی؟ با اجازت من چندتا مطالبت رو زدم توی وبلاگم . آپم مایل بودی تبادل لینک اتوماتیک هم وبلاگم داره
مجتبی باید با همراه منبع جادوگر چار باشه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه