تبلیغات
دنیای ماوراء الطبیعه - فرافکنی ستاره ای(برون فكنی)
 
دنیای ماوراء الطبیعه
عرفان ، فراروان ، متافیزیك ، ارواح، طب گیاهی و...
درباره وبلاگ


علوم ماوراء الطبیعه نه در تناقص با اطلاعات دین اسلام است بلکه در تناقص با دانسته های عقل و اندیشه شما در مورد اطلاعات رخ می دهد، نپذیرفتن و اعتقاد نداشتن به این علم ناشی از فاقد عقل و اندیشه اطلاعات است.


مدیر وبلاگ : مجتبی

نویسندگان

رابرت کروکال در 1890 در لانکستر انگلستان به دنیا آمد. او در شیمی , گیاه شناسی و روان شناسی تحصیل کرد. و استاد کرسی دانشگاه آبردین اسکاتلند شد.و در زمینه ی گیاه شناسی و زمین شناسی دارای تالیفات گوناگونی است. علیرغم علاقه ی او به زمین شناسی در 1952 سه سال قبل از موعد خود را بازنشسته کرد تا به علم ماوراءشناسی بپردازد.
او در یکی از گزارشات خود می نویسد:
«من پس از چشیدن طعم تجارب زیادی در امور روحی متوجه شدم که محققین دیگر اهمیت ارتباط بین دو دنیا و تجارب خروج از بدن را دست کم گرفته اند.»
ارتباط بین دو دنیا در نظر کروکال یعنی پیامی که وجودهای غیر متجسد (یا به عبارت دیگر ارواح) از طریق مدیوم ها یا وسایل دیگر به ما می رسانند.
دکتر کروکال پس از مرگ زنش تنها زندگی می کند و تمام وقت خود را مصروف کار روی موضوعی می کند که به نظر او اهمیت بسیاری دارد. او می نویسد:
«من به خوبی سابق کار می کنم و اگر حافظه ام هنوز یاری ام می کند برای اینست که به عیان آنچه را که علاقه مند هستم می بینم .حس کنجکاوی من همچون دوران جوانیم تازه و دست نخورده باقی مانده است .»
او چنین ادامه می دهد:
«هدف من این نیست که اشخاص را قانع کنم که به خروج از بدن و زندگی پس از مرگ اعتقاد پیدا نمایند . اما می خواهم خود آنها به این نتیجه برسند و مطابق با عقاید خود زندگی کنند . و سرانجام وجود فیزیکی ما باید طرق حیات بدن غیر فیزیکی ما را به نحو موثری تعیین نماید .»

به زعم دکتر کروکال معرفت مسئولیت به بار می آورد.
و اگر رد مسئولیت نماییم باید عواقب ناشی از آن را تحمل کنیم. اما تاکید می کند که اشخاص به طور ارادی نباید سعی کنند از بدن خود خارج شوند. و به عبارت دیگر شدیدا» مخالف است که هر کسی سعی کند از بدن خود خارج شود . زیرا اگر شخصی به طور طبیعی از بدن خود خارج شود اشکال ندارد اما اگر به زور این کار را انجام دهد امکان دارد جان انسان به خطر بیافتد. ما می خواهیم در را به روی ناشناخته باز کنیم نه اینکه به کلی آنرا ببندیم . او همچنین با به کار بردن مواد مخدر برای آزمایشات خروج از بدن که بسیاری از هیپی ها و دراویش به آن می پردازند شدیدا» مخالف است. و آنرا بدترین متد می نامد. به نظر وی کسی که به زور از بدن خود خارج می شود درست مانند جوجه ایست که زود از تخم خارج شده است و امکان دارد نتواند مجددا» به بدم مادی خود برگردد و این مسلما» باعث مرگ شخص می گردد.

تجربه دکتر کروکال با مرگ پدرش آغاز گشت , زیرا او موجب شد که پسرش به زندگانی آسمانی توجه زیادی مبذول دارد .او به خاطر می آورد که سه سال بعد از مرگ پدرش , ناگهان او را دید که به او خیره شده است . این پدیده بین خواب و بیداری برای دکتر کروکال اتفاق افتاد . وی می نویسد :
«این بهترین دوره برای مطالعه ی پدیده های ناشناخته بود . زیرا پدرم نگاه عمیق خود را به من دوخته بود که می خواست پیامی را به من برساند . «
بعضی از روان شناسان معتقدند که خاطرات پدر دکتر کروکال برای او به صورت تصویر ذهنی درآمده است. اما او جواب می دهد که تصویری که او از پدرش دیده به هیچ یک از خاطراتی که از او داشت شبیه نبود . او کمی قبل از فوت بیمار بود و نگاهش فرسوده و بی نور به نظر می رسید اما سه سال بعد از مرگش که بر دکتر کروکال ظاهر شده بود جوان ,زیبا و دارای بینی ظریف و کشیده بود. زیرا پدرش از دوران طفولیت به این طرف بینی پهن داشت و ظرافت آن فقط متعلق به دوران بچگی او بود .

فرافکنی ستاره ای همان فرافکنی اثیری یا برون فکنی است که عناوین دیگری مانند تخلیه روح ،  سفر روح ، پرواز روح و غیره بدان گفته میشود.

لازم به ذکر است که بگوئیم روح ماهیتی متحرک ندارد!
روح ثابت و بدون حرکت و بدون تغییر و مجرد است
روح آگاهی است که فقط تماشاگر است و این جسم مادی یا غیر مادی و ذهن و غیره ما است
که به صورتهای بدن مادی و نیمه مادی و بدن ذهنی و بدن علی و غیره روح ما را در بر گرفته اند و اعمال مانند زنده شدن یا مردن
یا برون فکنی کردن یا حرکت کردن و خندیدن یا گریه کردن و غیره را انجام میدهند.

لذا تخلیه روح یا پرواز روح یا سفر روح و غیره همان برون فکنی ستاره ای یا اثیری یا عناوینی دیگر است که به اشتباه از آن گاهی
به عنوان روح یاد میشود.

میگویند افراد زیادی در تاریخ از این توان استفاده کرده اند

نقل است که ناپلئون برای هدایت و برنامه ریزی میدانهای جنگ خود برون فکنی میکرده و از بالا به لشکر خود و لشکر دشمن
نگاهی می انداخته و سپس طرح جنگ را میداده است.

همچنین در زمان زرتشت و 2500 سال پیش در مغان موبدان و مغان تحت نظارت زرتشت تعلیم میدیده اند تا برون فکنی کرده و به آسمانهای بالاتر
برای کشف جهانها و رسیدن به نور بروند.
اینها در بازگشت چون کلمات مناسبی برای بیان دیده هایشان نداشته اند به زبان  اشاره و علامت گفتگو میکرده اند.

همچنین سهروردی صاحب فلسفه اشراق  در کتابش مینویسد که کسی حکیم و دارای حکمت است که با اختیار و آزادانه بتواند برون فکنی کرده و
در ابعاد دیگر هستی به گشت و گذار و کشف معماهای خلقت مشغول باشد.

همچنین سهروردی فردی را لایق حکومت میداند که بتواند برون فکنی نماید
و اشاره میکند که فردی که نمیتواند برون فکنی نماید
لایق حکومت نیست و کشور و مردمش را به سمت سقوط و تباهی و سیاهی خواهد کشانید
که ظلم و ستم در جامعه روز به روز بیشتر خواهد شد.

زیرا که بدون برون فکنی نمیتوان کارگزاران خائن و روزگو و یا خدمتکار و خیانتکار و غیره را از یکدیگر تشخیص داد
و در نتیجه بدون اینکه حاکم بداند کشورش به دست کارگزاران فاسد به سمت سقوط سوق داده خواهد شد.

دکتر کروکال به پیشنهاد فیلسوف فرانسوی هانری برگسن (1941-1869) کار خود را روی مسئله «ارتباط با موجودات غیر متجسد»متمرکز نمود. برگسن در آن زمان رئیس جامعه ی روحی لندن بود و دلیل حیات بعد از مرگ را بیشتر در این ارتباطات می دانست تا در خاطرات زمینی . او معتقد بود که این روابط را درست مانند خاطرات مسافرین باید مورد مطالعه قرار داد . کروکال ماحصل کارهای خود را در کتابی به نام»ماجرای عالی » (لندن-1975) منتشر ساخت. این کتاب به گفته ی دانشمندان بسیاری پایه ای محکم داشته و از لحاظ علمی دلیلی قانع کننده بر وجود حیات پس از مرگ به شمار می آید.
نویسنده نظر خود را روی این اصل استوار می سازد که بعضی افراد به راحتی از بدن خود خارج می شوند و برخی نه. وی می افزاید که این اختلاف منعکس کننده مجموع شرایط بدنی هر شخص است. زیرا اکثر افراد دارای جسم حیاتی می باشند که در بدن فیزیکی آنها قرار گرفته است . اما تعداد زیادی در بین اکثریت از لحاظ معنوی و روحی پیشرفته نیستند. روح(1) فوق فیزیکی آنان یک وسیله ی معرفت برای آنان نمی باشد در نتیجه نمی توانند به این سادگی آن جسم حیاتی را از بدن فیزیکی خود خارج نمایند. تعداد کمی که داری جسم حیاتی قوی بوده و با احساسات , افکار یا اعمال اخلاقی و روحانی آن را تقویت نموده اند روح خود را فقط برای مشاهده ی «بهشت» یا فردوس برین به قول حافظ از تن خارج می سازنند. اما از آنجا که یک شکاف ارتعاشی عظیم بین روح غیر مادی و بدن فیزیکی آنان وجود دارد فقط یک احساس آرمش غیر قابل توصیف در پایان برای آنها باقی می ماند. کسانی که داری استعدا خروج از بدن می باشند وقتی که بیمار باشند این کار ار راحت تر انجام می دهند .
دکتر کروکال می نویسد :
«کسانی هستند که دارای نوعی جسم حیاتی خاص می باشند که می توانند به راحتی آنرا از جسم فیزیکی خود خارج نمایند ,به خصوص وقتی که خسته , بیمار یا تحت تاثیر داروهای مسکن باشند . چون بدن یا جسم حیاتی پل بین روح و همتای فیزیکی خود است , بدن ثانوی یا دوبل انسان که خارج می شود دارای ماهیت مرکب می باشد.
این دوبل ترکیب می شود از قسمتی از جسم یا بدن حیاتی و روح فوق فیزیکی که آنرا مانند قالب دربر می گیرد . معذالک , این دوبل مرکب همیشه از عناصر حیاتی جدا شده و بعد از مرگ جسم فیزیکی به عنوان بدن ثانوی می میرد و سپس روح آزاد می گردد.
کروکال با روانشناسانی که معتقدند دوبل های فوق بدنی تصاویر ذهنی یا ثمره ی تخیل انسان هستند موافق نیست.
روانشناس و فیلسوف سوئیسی (همکار مشهور زیگموند فروید) اعتقاد دارد که چنین بدنهایی ثانوی (دوبل ها) «صورت نوعی» انسان یا به عبارت دیگر صورت های ایده آل ذهنی انسان هستند. کروکال این نظر را غیر قابل قبول دانسته و می گوید :
«در بسیاری از موارد این دوبل آزاد شده که به آن تابش نجمی نیز گفته می شود می تواند در دو قسمت مختلف به بدن فیزیکی مراجعت نماید. تاکنون هیچ روان شناس و پزشکی نگفته است که تصاویر ذهنی در موقع محو شدن به دو قسمت تقسیم شده اند. و این می رساند که تقسیم دوبل ارادی بوده و ارتباطی به ذهن ایجاد کننده ی آن ندارد .»
کروکال دوبل (بدن ثانوی )  را مانند بدن غیر فیزیکی که دارای یک بدن فیزیکی است می داند. او اصطلاح روح(جان یا نفس ) را برای توصیف یک طبیعت «فوق -فیزیکی «به کار می برد. در حالیکه جسم حیاتی که روح با آن در تماس می باشد نیمه فیزیکی است . این تعاریف و نظریات دیگر در کتاب او به نام «تفسیر تجارب عرفانی و کیهانی » (لندن-1969) آورده شده است . او در این کتاب می نویسد :
«مرگ فیزیکی که اینقدر اشخاص از آن واهمه دارند فقط واقعه ایست در یک عمل منظم و سودمند و برای اینکه به راحتی پذیرفته شود باید آن را درک نمود.»
دکتر کروکال متعلق به نسل یک نوع انسانی است که منقرض شده است . او از زمره ی دانشمندانی است که اجازه نمی دهد روش دانشمندان راه را برا تخیل و کنجکاوی مردم ببندد. او می خواهد ما را نسبت به آنچه که در ما و اطراف ما می گذرد بیدار کند.این دانشمند می نویسد :
«علیرغم حضور ما در روی زمین از میلونها سال پیش , ما گردش خون را در 1628 کشف کردیم .در انسان پدیده های داخلی و خارجی است که ما هنوز نشناخته ایم و برای پی بردن به ماهیت آنها حالا خیلی وقت داریم. «
دکتر کروکال دهها سال وقت صرف نمود تا گزارشات و منابع بی مانند درباره «فرافکنی ستاره ای » را گردآوری نماید.به نظر وی فرافکنی ستاره ای یعنی اینکه انسان بتواند روح یا» من ستاره ای » را از بدن فیزیکی خود جدا کرده و با آن به سفرهای دور یا نزدیک برود . اگر فیلی پرواز کند برای بار اول با حیرت به آن نگاه می کنند اما اگر پروازها زیاد شود امر عادی تلقی می شود. درست مانند روز اولی که انسان قدم به کره ی ماه گذاشت , همه ی ما در مقابل صفحه ی تلویزیون از ساعت چهار صبح نشسته بودیم. همین وضع است در مورد خروج انسان از بدن خود که مسلما» با تعجب و تفسیرهای متععد مردم روبرو خواهد شد واما سرانجام پیروزی با واقعیت است.
دکتر کروکال در کتاب دیگرش موسوم به «مکانیک های فرافکنی ستاره ای «(مراد آباد -1968) می نویسد :
«اگر انسان نمی داند دارای بدن دومی است به این معنی نیست که او فقط یک بدن دارد .جهل ما درباره ی این مساله همانند جهل اسلاف ما درباره ی گردش خون است .»
او درباره ی این موضوع می گوید که اگر انسان بتواند از بدن فیزیکی خود خارج شود و به عنوان یک موجود آگاه از وجود خود به حیات خویش ادامه دهد , ما می توانیم نتیجه گیری کنیم که انسان در موقع ترک واقعی بدن فیزیکی خود, یعنی مرگ , به بقا و حیات خویش در بدن ثانوی ادامه می دهد.
این مساله توسط بعضی از محققین جدید عنوان شده است .مدت هفتاد سال است که کروکال راجع به این موضوع فکر می کند. او تصور می کند که همه چیز را در این باره شنیده است . کروکال اصلا» تصور نمی کند که داستانهای «فرافکنی ستاره ای » ساختگی , تخیلی یا غیر واقعی باشند. اما این بدان معنا نیست که مقداری از این منابع بی اعتبار باشد.

(1) مقصود از روح ساله یا انرژی حیاتی و شخصیت آگاه انسان است که پس از مرگ او باقی مانده و بدون اندامهای فیزیکی می تواند به حیات خود ادامه دهد . ما در فارسی لغات متعددی برای روح نداریم.روحی که متجسد است یعنی همان روحی که در روی زمین زندگی کرده و در بدن انسانهای زنده ی خاکی است جان یا نفس (ame به زبان فرانسه و soul به زبان انگلیسی ) نام دارد. اما بعد از آنکه از بدن مادی خارج شد و صورت آزاد و مستقل به خود گرفت روح نامیده می شود و در زبانهای انگلیسی و فرانسه به آن Esprit می گویند.

کروکال دو گزارش جالب از کانادا دریافت کرد. فرستنده ی گزارش شخصی به نام پیتر اورکهارت این گزارش را در 19 نوامبر 1961 فرستاد. او در این گزارش برای کروکال می نویسد:
«من روی کاناپه ی اتاقم دراز کشیدم که ناگهان چیز عجیبی برایم اتفاق افتاد. من ناگهان و خیلی آرام , بدنم را ترک کردم. من حس می کردم تمام حرکات طبیعی بدنم مثل تنفس , ضربان قلب در بدن فیزیکی اول من متوقف شده است . اما هیچ وحشت نکردم زیرا خودم را کاملا» زنده حس می نمودم. بعد از چند لحظه به جسم اول خود برگشتم .اما کاملا» شکل این دو با هم فرق داشت. گویی من لباس دیگری تنم کرده بودم.
بعد از منزلم خارج شدم. دوباره دیدم از بدنم بیرون رفته ام .این بار حس می کردم در یک بالون سوارم و به وسیله ی یک بند یا چیزی شبیه آن به ناحیه ی نافم وصل شده ام.گویی این بند ناف من بود.آنروز یکی از روزهای سرد فوریه و بلوز من باز بود. با وجودیکه من سرما را روی بدن فیزیکی خودم حس می کردم ,اما سرما به بدن ثانوی من نفوذ نمی کرد.و این برایم عجیب بود, زیرا من به شدت نسبت به سرما حساسیت داشتم. در تمام این مدت احساس سبکی می کردم. سرانجام تراموای من رسید و من دوباره به جسم اول خود برگشتم و قضیه تمام شد .»
با دریافت این نامه کروکال به اورکهارت نوشت:
«مقصود شما از بند ناف چیست؟ آیا شما این بند را قبل از این حادثه میشناختید یا بعد از آن آگاه شدید ؟»
اورکهارت در 6 دسامبر 1961 چنین پاسخ داد :
«من از اهمیت این موضوع که قبل یا بعد از تجربه ی خروج از بدن با این بند ناف آشنا بوده ام واقفم .در مورد خودم باید بگویم که من بعد از اولین تجربه ام, کلمه ی مذهبی «بند نقره ای » را می شناختم .من اشعار زیادی راجع به آن خوانده بودم .همه ی آنها در خاطرات من بود. اما تا لحظه ی تجربه یا حادثه ی خروج از بدن من کوچکترین اطلاعی راجع به آن معنی نداشتم. این کلام برای من فقط مفهومی شاعرانه داشت. من فکر نمی کردم که مقصود از بند نقره ای رابطه ی بین روح و جسم است و من از این جدایی اطلاعی نداشتم, تا اینکه خودم آنرا حس کردم. من وقتی که از بدن اول خودم بیرون بودم فهمیدم که اگر بند را پاره کنم دیگر به جسم فیزیکی خودم نمی توانم برگردم یا به عبارت دیگر می مردم.
من قبل از اینکه خودم این مسئله را تجربه کنم نسبت به این امور شکاک بودم .من تصور می کردم عقیده جاودانگی روح فقط جنبه مذهبی دارد . من محتوای انجیل , به خصوص بخش اخلاق و زیبایی کلام آنرا تحسین می نمودم. اما نمی دانم که در لابلای متن مسائل علمی هم وجود دارد . به نظر من کار شما که تجارب بسیاری در این مورد را جمع آوری می کنید بسیار با ارزش است .»
اورکهارت تجربه ی دیگر خود را که در انگلستان اتفاق افتاد چنین نوشته است :
«به خاطر مسابقه ی اتومبیل یک خیابان را که من هر روز از آن عبور می کردم یک طرفه کرده بودند. من نمی دانستم و طبیعتا» سمت راست خود را داشتم نگاه می کردم.
خیابان خالی بود و من به سمت چپ پیچیدم و ناگهان در مسیر یک کامیون قرار گرفتم. عکس العمل سریع من و راننده هر دو باعث شد که خطر از بیخ گوش من بگذرد. کامیون آنچنان از کنار من گذشت که یک پلیس فریاد کشید :
-آقای فرماندار شما طوری شدید ؟
اما قسمت جالب این داستان اینجاست که من برگشتم و خودم را زیر کامیون دیدم.فورا» فهمیدم که این بدن دوم است ,می دانستم که از جسم اول من جدا شده ,اما نمی توانستم آنرا توجیه کنم.آرامش غریبی سر تاپای وجود مرا فرا گرفت.آنچه برایم مسلم بود ,این بود که من زیر کامیون نرفته بودم .در این حال زمان برایم مفهومی نداشت. با وجودیکه کامیون با سرعت 60 کیلومتر در ساعت به طرف من می آمد ولی واقعا» حرکت نمی کرد . من دقیقا» می توانستم جزئیات آن را به خاطر بسپارم .
من می دانستم که اگر کامیون به من زده بود شعور و آگاهی ام در جسم دوم من باقی می ماند. و این جسم دارای حس مربوط به ماده بود شاید هم جوری بود ظریف تر و دقیق تر.
وقتی به حالت طبیعی برگشتم و آمدم در پیاده رو متوجه یک امر غیر عادی شدم. عموما» چنین حوادثی بر انسان ضربه ای وارد می کند و به محض اینکه بدن آدرنالین خود را به کار برده و انسان به نفس نفس بیفتد اضطراب ایجاد می شود و نبض تند تند می زند. اما این بار چنین وضعی نبود. بدن من در آرامش کامل بود. گویی تازه از روی یک صندلی راحتی بلند شده بودم.
اتفاقات و تجارب دیگری که برایم پیش آمد به این نتیجه رسیدم که ما موجودات سه بعدی هستیم. «

کی دیگر از مواردی که دکتر کروکال در مجموعه ی تحقیقات خود گردآوری کرده است مربوط به خانم د.ر.لیسمور(D.R.Lissmore) است . خانم لیسمور می نویسد:
» من بیست ویک ساله بودم. و در یک پانسیون اقامت داشتم. یکشبی که در خواب عمیقی فرو رفته بودم , در ساعت یک بعد از نیمه شب , هم اتاقی من که با هم روی یک تخت می خوابیدیم از یک میهمانی رقص بر می گشت. او نزدیک تخت من پایش لغزید و در لحظۀ افتادن آرنج خود را با شدت به سینه ی من کوبید. در اثر این ضربه من ناگهان خود را دور دیدم. متوجه شدم بدنم دارد ناله می کند اما نه خیلی بلند زیرا من آنجا نبودم که به آن نیرو بدهم .هیچ نمی ترسیدم زیرا سخت مشغول بودم و تلاش می کردم که به بدنم برگردم . و به سرعت به آن برگشته چشمان خود را گشوده و دست از ناله کردن برداشتم . «
آیا این تجربه ی عادی یک شخص است که ناگهان بیدار می شود یا باید مفهومی عمیق تر داشته باشد ؟
خود من نیز بارها حس کرده ام که از بدنم دور شده ام , به خصوص هنگام دراز کشیدن که شروع خواب در شب است این احساس را داشته ام .اما هرگز مانند تجارب ذکر شده قوی نبوده و هرگز هم از خود نپرسیدم که این حالت چیست. اما حالا می فهمم که باید به آن توجه کرده و بی دلیل از کنار آن نگذشت.

دکتر کروکال در صفحه 28 و 29 کتاب «ماجرای عالی » «Supreme Adventure»همین مورد را درباره ی پسری نقل می کند که داشت غرق می شد .پسر جوان برای وی می نویسد:
-در لحظه ای که نزدیک بود زیر آب بروم , حس کردم دارم از بدنم جدا می شوم.
وی اضافه می کند که روح آگاه ما به مراتب پیشرفته تر از بدن آگاه ماست. بدین ترتیب وقتی مرگ در نتیجه ی یک تصادف به وقوع می پیوندد , روح یک ثانیه قبل از تصادف موضوع را فهمیده و می داند چه اتفاقی خواهد افتاد.
وینستون چرچیل نخست وزیر زمان جنگ جهانی دوم انگلستان هنگام تصادف رانندگی این موضوع را درک و تجربه کرده بود. مسئله ای که در اینجا اهمیت دارد اینستکه ما بسیاری از اسرار سلول های بدن انسان و طرق کار انها را نمی دانیم .کما اینکه ساختمان پیچیده ی مغز و سلسله ی اعصاب و غده های بدن نیز همچنان از نظر فیزیو لوژی (علم وظائف الاعضاء) و زیست شناسی کاملا» شناخته نشده اند . به همین دلیل یکی دیگر از اسرار بدن انسان بدن ثانوی یا حتی سوم انسان است که عده ای بدون دلیل آنرا رد می کنند در حالیکه این بدنها نیز مانند کار سلول ها هنوز ناشناخته مانده اند. رد کردن بدون دلیل این بدنها مانند انکار وجود سلول ها در بدن انسان است . اگر ما اسرار آنان را نمی شناسیم دلیل نیست که آنها وجود نداشته باشند و یا دارای وظیفه ی به خصوصی نباشند. تنها مشکلی که وجود دارد اینستکه عده ای بدنهای دوم و حتی سوم انسان را به مسائل فوق الطبیعه نسبت می دهند و عده ای می گویند ممکن است وجود داشته باشد اما آنها نیز چیزی شبیه سلول های انسان و غدد بدن هستند که جنبه ی زیست شناختی داشته و چیزی خارج از بدن ما نیستند. اما دسته ی سوم به وجود دنیای نامرئی با شعور که روح در آن حاکم است معتقدند که مسلما» اطلاعات و دانش انسان درباره ی این جهان بسیار ناچیز است.
رنه هینز (Rene.Haynes) در وزنامه ی جامعه ی تحقیقات روحی می نویسد که رانندگان اتومبیلهای مسابقه ای به او گفته اند که در لحظه ای که سرعت آنها به حداکثر می رسد , در حالیکه خود را پشت فرمان اتومبیل می بینند احساس می کنند جسم فیزیکی آنها با اتومبیل یکی شده است.
این پدیده را اینطور می توان تعریف کرد که بدن ثانوی انسان نمی تواند با حرکات سریع و ناگهانی بدن فیزیکی یا مادی وی هماهنگی نماید و فاصله ای بین این دو به وجود می آید.
مسئله ای از همین نوع در روزنامه جامعه ی تحقیقات روحی انتشار یافته است و آن مربوط به خلبانان هواپیماست. نویسنده می نویسد که مفارقت بین روح و بدن فیزیکی یا مادی در خلبانان , مخصوصا» آنان که در ارتفاعات بالا با سرعت زیاد حرکت می کنند , فراوان است. این احساس «بی بدنی «یا خروج از بدن فیزیکی مانند جدا شدن انسان از جسم خود است. او می تواند خودش را (یعنی بدن فیزیکی خود را ) از بیرون ببیند.این حالت در بین خلبانانی که تنها پرواز می کنند خیلی دیده شده و اکثرا» آنرا بازگو نموده اند.(1)

(1) روزنامه جامعه ی تحقیقات روحی (آمریکا) شماره ی 41- سال 1961 – ص 52 .

شخصی به نام م.وولف( M.Woolf) اهل شیکاگو در 5سپتامبر 1961 نامه ی زیر را برای دکتر کروکال نوشته است:
«من در سفر اخیرم به دنور ,نسخه ای از کتاب شما به نام «فرافکنی ستاره ای در مطالعه و عمل » را گرفتم و آنرا بسیار جالب یافتم. دو سال پیش کتاب «فرافکنی بدن ستاره ای » اثر مالدون را خواندم. در این کتاب جواب سوالی را یافتم که سالها بود مرا عذاب می داد .قبل از این من چیزی درباره ی علوم باطنی و این جور چیزها نمی دانستم .به علت کری سالها من از دنیا بریده بودم اما حالا سعی می کنم جبران سالهای از دست رفته را بنمایم.
در 1932 من و پدر و مادرم برای چند روزی به ویسکونسین رفتیم.یکشب بسیار تیره داشتم با مادرم به هتل بر می گشتم من در سمت چپ خیابان داشتم راه می رفتم. ناگهان یک اتومبیل ویراژی داد و با ران راست من تصادف کرد. من یکمرتبه حس کردم مثل اینکه لوکوموتیوی دارد مرا با خود می کشد .بعد دیدم بدن من که تصادف کرده روی زمین افتاده و به سختی تلاش می کند که از جای خود بلند شود. سرانجام برخاست. من (بدن ثانوی ) جسم خود را دیدم که از زمین بلند شد و من در ده قدمی آن بودم.سالها از خود می پرسیدم چرا من بدن خودم را دیدم که آنجا افتاده است.و حالا جواب آنرا در این کتاب پیدا کردم.
یک مورد دیگر که در مجله ی دیلی اسکچ(Daily Sketch ) چاپ لندن در 11 اکتبر 1960 انعکاس یافت ذیلا» بیان می شود.
در 4 نوابر 1941, مردی در اثر انفجار نارنجک مجروح شد .تکه ای از آن در پای چپ وی فرو رفت ,و یک تکه دیگر در مچ و یکی دیگر در گردنش نزدیک سرخرگ نشست. وقتی در بیمارستان به هوش آمد گفت :
-وقتی مرا به بیمارستان پایگاه نظامی بردند یادم می آید که در یک متری بالای سر پزشکان و پرستاران که داشتند مرا عمل می کردند شناور بودم .
این چند مورد ذکر شده نمونه هایی از موارد بسیاری بود که دکتر کروکال در کتاب خود ذکر کرده است. اما یک پزشک فرانسوی موسوم به دکتر ژان لرمیت (Jean Lhermitte) عضو آکادمی پزشکی پاریس در مجله ی پزشکی انگلستان , مقاله ای تحت عنوان «خطاهای بصری نفس » انتشار داد .(1)
دکتر لرمیت متخصص اعصاب که دارای تجربه ی درخشانی در این زمینه بود , کارهای بسیاری را ارائه داد که نشان دهنده ی حد و مرز بین پدیده های غیر عادی ظاهرا» روحی و شرائط عصبی مخصوص ایجاد چنین پدیده هایی بود. اما تحقیقات او درباره ی «جن زدگی «یا تظاهر به جن زدگی از موشکافی لازم برخوردار نیست. به عبارت دیگر لرمیت در این مورد فتوا می دهد. در مطالعات لرمیت انسان به قسمت هایی از کتب نویسندگانی چون ادگار آلن پو , فیو دور , داستایوسکی , گابریل دانونزیو , اسکار وایلد , جان اشتاین بک برخورد می کند که همگی از شخصیت های دوم انسان بحث کرده اند که فقط تصویر ذهنی بدن انسان است .او از ارسطو حرف می زند که می بیند مردی به او نزدیک می شود , بعد متوجه می شود که خود اوست.
لرمیت مواردی مانند این داستانهای تخیلی را عنوان می کند تا ذهن خواننده را متوجه عجائب زندگی و پیچیدگی روح انسان نماید . ما نمی دانیم که نویسندگان داستان ها را خلق می کنند ,اما اینرا می دانیم که غالب این داستان ها از تجربه ی خود نویسندگان ناشی می شود. آنانی که به خاطر حرمت انسانی مجبور می شوند تجارب باورنکردنی زندگی را به خود نسبت ندهند , می توانند آنها را آزادانه تر در لباس تخیل و داستان بیان نمایند و ان هم فقط برای اینست که از فشار عاطفی این نوع تجارب خلاص شوند. با نسبت دادن تجربه ی روحی به یک شخصیت خیالی , دیگر جامعه آنان را غیر منطقی خطاب نخواهد کرد .
نویسندگان چون استعداد توصیف امور و تخیل قوی دارند به راحتی تجربه ی بی بدنی را می توانند با جزئیات کامل وصف نمایند , و به این ترتیب موجبات وحشت خوانندگان کم اطلاع را نسبت به خود فراهم نمی آورند.
پس اگر نویسندگانی چنین از شخثیت های ثانوی به عنوان تصاویر ذهنی انسان صحبت می کنند دلیل نمی شود که این همه تجربه و موارد مختلف و حقیقی را کلا» خیالی و ناشی از توهم بدانیم .
و اما به دکتر کروکال برگردیم , مسلما» او یکی از بزرگترین محققین در زمینه ی تجارب ماوراء بدنی است .به نظر وی جالب ترین و مهم ترین پدیده ی شناخته شده در انسان پدیده ی فرافکنی ستاره ایست. او می گوید خیلی مطمئن نباشید که تاکنون تجربه ی ماوراء بدنی نداشته اید. به زعم او تجربه ی بی بدنی چندان هم نادر نیست , و این کاریست که بدان وسیله انسان از «من آگاه » عبور می کند.
چه کسی می داند ؟شاید شما هم در فضا سفر کرده اید ,اما آنرا مانند بسیاری چیزهای دیگر به خاطر ندارید .(2)
ما در نوشته های دکتر کروکال به اصطلاحی به نام فرافکنی ستاره ای بر می خوریم که از آن به عنوان بدن ثانوی یا دوبل انسان بحث می کند. درباره ی انواع بدن انسان مانند بدن ستاره ای و روحانی , علمای علوم باطنی و فلاسفه روحانی مباحث زیادی را پیش کشیده اند. اما در اینجا باز چند سوال مطرح می شود :
آیا فرافکنی ستاره ای همان بدن ستاره ای است ؟ بدن ستاره ای چیست ؟و آیا بدن ستاره ای همان روح است و یا با آن فرق دارد ؟
فرافکنی ستاره ای همان بدن ستاره ای است . اما درباره ی بدن ستاره ای و دانشمندان علوم باطنی به خصوص کابالیست ها (3) معتقدند بین بدن انسان و ستارگان یک رابطه ی پنهانی وجود دارد .و همین نیروهای نامرئی که در بین ستارگان وجود دارد بدن ستاره ای را به وجود آورده اند. به زعم علمای علوم باطنی یا نهانی , فلاسفه ی روح گرا انسان به سه بخش تقسیم شده است :

1.بدن فیزیکی :این بدن تحت قوانین فیزیکی , فیزیولوژیک ( یا علم وظائف الاعضاء زیست شناسی اداره شده و هنوز هم دانشمندان این رشته ها و پزشکان در پی کشف ناشناخته های بدن فیزیکی مثل اسرار سلول های بدن و مغز انسان هستند.
2. بدن ستاره ای یا Corps Astral که باز عده ای آنرا به دو قسمت جسم مثالی و جسم قالبی تقسیم نموده اند .بدن ستاره ای یا دوبل انسان همان بدن ثانوی است که در مثال های گذشته تعداد بسیاری از افراد با آن به سیر و سفر پرداخته و جسم فیزیکی خود را از دور دیده اند. نام دیگر آن هاله ی اتری است.
بدن ستاره ای دارای وزن است .زیرا بعد از مرگ وزن بدن انسان سبک تر است, زیرا جسم ستاره ای از بدن خارج می شود.
3. روح که ظریف ترین ماده جهان است نسبت به جمادات که خشن ترین آنست.
غیر از این دو قسمت فوق الذکر روح گرایان روح را به دو قسمت , بدن روحانی و بدن فکری تقسیم می کنند .آنان معتقدند هر کدام از بدن های فیزیکی ,ستاره ای و فکری قالب بدن ظریف ترند. بدن فیزیکی لباس بدن ستاره ای و آن قالب یا لباس بدن روحانی و همان جلد یا تن پوش بدن فکری است .
گرجیف نهان گرا و فیلسوف روسی اعتقاد دارد در انسان فقط بدن فیزیکی و ستاره ای وجود دارد و دو بدن روحانی و فکری موجود نیست ولی می توان انرا با تمرین در بدن ایجاد کرد و یکی از بزرگترین هدف های انسان در جهان خلقت دست یازیدن به این بدنها یا گنجینه های خدادادی است که انسان فعلا» به دلیل مادی بودن شدید و عدم تکامل کافی از آن بی بهره است .
روح متعلق به دنیای الهی و بدن متعلق به دنیای فیزیکی یا خاکی است . بدن ستاره ای به جهان ستاره ای تعلق دارد که رابط بین دنیای مرئی و نامرئی می باشد.
روح خود سه بخش دارد که عبارتند از روح خدایی , روح ستاره ای و روح حیاتی .
به نظر این عده ظهور اشباح و به دنیا برگشتن مردگان تماما» به وسیله ی بدن ستاره ای است و نه روح .آنها می توانند خود را به صورت ماده یعنی به شکل بدن فیزیکی خود دراورده وبر زندگان ظاهر شوند و یا حتی روح ستاره ای مرده می تواند به بدن انسان زنده داخل شده و او را تحت کنترل خود در اورد .
کامیل فلاماریون برای اثبات این ادعا در کتاب بعد از مرگ خود واقعه ای را نقل می کند که در صحت آن نمی توان تردید کرد ,اما در توجیه علمی مسئله انسان دچار سرگشتگی می شود . وی می نویسد به یکی از جلسات احضار ارواح دعوت شده بود .طبق معمول جلسه از تعداد افراد کمی تشکیل شده بود .او صاحب خانه را می شناخت اما مدیوم و سایرین را نمی شناخت .بعد از انجام مراسم معارفه و مقدمه ی کار , مدیوم برای احضار روح در حالت خلسه فرو رفت .بعد گوئی می خواست از دست کسی خلاص شود مرتبا» می گفت برو برو پی کارت , دست از سرم بردار , تو اینجا چه کار می کنی ؟ تو روح شروری هستی ؟
اما قبل از اینکه مدیوم بتواند گریبان خود را از دست روح نجات بدهد , تحت تسلط او در آمد و در واقع همانطور که در بالا گفتیم روح ستاره ای (یا بدن ستاره ای ) شخص مرده داخل بدن فیزیکی مدیوم شد. فلاماریون می نویسد :
- ناگهان رنگ چهره ی مدیوم تغییر کرد و صدایی که تاکنون ما نشنیده بودیم از حلقوم وی خارج شد که هیچ ارتباطی به صدای خود مدیوم نداشت .بعد یکمرتبه به طرف یک مرد نسبتا» مسنی که دارای موی سپید بود برگشت و با فریاد گفت :
- خوب پیدایت کردم , قاتل پست , حالا انتقام خود را از تو خواهم گرفت .تو بودی که مرا کشتی , حالا خفه ات می کنم.
سپس مدویم به طرف مرد مزبور حمله برد و گلوی او را گرفت , به طوریکه اگر ما در جلسه نبودیم او را کشته بود .مرد بالاخره مجبور به اعتراف گردید , به خصوص که کوچکترین آشنایی قبلی بین او و مدیوم نبود و این راز را جز خود آن مرد کس دیگری در آن جلسه نمی دانست .
شخص مذکور گفت که سالها پیش افسر نیروی دریایی فرانسه بود و داشتند با کشتی سفر می کردند که به یکی از بنادر جنوب فرانسه ( تولن Toulon) رسیدند و سربازان ناوی اجازه خواستند که به بار بروند و مشروبی بخورند. او هم به آنها اجازه داد و رفتند .اما انها در مراجعت تاخیر کردند و او برای برگرداندنشان به بار رفت. دید آنها با تعدادی زن نشسته و مشغول باده گساری هستند .چون افسر مافوق بود به آنها پرخاش کرد و فریاد کشید که هر چه زودتر به کشتی برگردند .اما یکی از ملوانان که مست بود برگشت و  ناسزای بدی به او گفت .او هم به عنوان افسر مافوق به رگ غیرتش برخورد و شمشیر خود را کشید و تا نصف در سینه ی ملوان فرو کرد و او در دم جان سپرد. افسر مزبور پس از محاکمه به پنج سال حبس و اخراج از نیروی دریایی محکوم شد و بعد از طی دوره ی محکومیت به کار آزاد پرداخت.
این پدیده آنچنان در افسر مزبور اثر گذاشت که به بقای روح اعتقاد راسخ پیدا کرد .و فلاماریون آنرا به عنوان نمونه ی برجسته ی حلول روح ستاره ای مرده در بدن فیزیکی شخص زنده یاد می کند.

British Msdical Journal,1951-page.431-434(1
2)مارتین ابون -page.175-179,British Medical Journal
3) کبال یا قباله در عبری به معنی سنت است و آن دکترین سری است که اصل آن به دوره ی بزرگ فعالیت های فکری و مذهبی یهود در دو قرن قبل از تولد مسیح می رسد .قباله بیشتر تفسیری است بر کتاب مقدس به خصوص در قسمت سفر تکوین.

منبع: کتاب»بعد ناشناخته»   نویسنده:دکتر» محسن فرشاد» پدر متافیزیک علمی ایران   سال انشار:1361   چاپخانه:اقبال

دنیای اسرار آمیز





نوع مطلب : موضوعات ماوراء الطبیعه، برون فكنی ،‌ پرواز روح، 
برچسب ها : فرافکنی ستاره ای(برون فكنی)،
لینک های مرتبط : تجربیات برون فکنی(ASTRAL BODY) توسط آقای Pane Andov، چند روش خروج روح از بدن به نقل از سایت ( چی وان)، دینامیک اختری (نگرشی نوین تجربه ای خارج از کالبد)، سفر روح (تكنیك دوم) - دکتر مطلب برازنده - قسمت دوم، سفر روح - دکتر مطلب برازنده - قسمت اول، تمرین خارج كردن روح از بدن از طریق تجسم طناب،
شنبه 10 اسفند 1392 10:38 ق.ظ
سلام من یک محقق در زمینه نیروهای ماورایی هستم . ده ساله که دارم تحقیق می کنم . البته خودم هم سبک خاصی دارم کار می کنم که در اون موفق هم بودم خوشحال میشم با شما دوست باشم و تبادل اطلاعات کنم
ممنون
دوشنبه 9 دی 1392 10:06 ب.ظ
شاهکار تدریس کسی که ریاضیات کنکور را 100% زد - فارغ التحصیل صنعتی امیرکبیرتهران - مبتکرمثلثات بی فرمول+محاسبات ذهنی کنکور | www.riazi100.ir
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه