تبلیغات
دنیای ماوراء الطبیعه - ریکی در اتاق جراحی با دکتر Mehmet Oz
 
دنیای ماوراء الطبیعه
عرفان ، فراروان ، متافیزیك ، ارواح، طب گیاهی و...
درباره وبلاگ


علوم ماوراء الطبیعه نه در تناقص با اطلاعات دین اسلام است بلکه در تناقص با دانسته های عقل و اندیشه شما در مورد اطلاعات رخ می دهد، نپذیرفتن و اعتقاد نداشتن به این علم ناشی از فاقد عقل و اندیشه اطلاعات است.


مدیر وبلاگ : مجتبی

نویسندگان

در سحرگاه یکی از روزهای سال 2000 که فکر می‌کنم روز انتخابات بود؛ خودم را جایی دیدم که هیچوقت فکر نمی کردم باشم. یکی از ارباب رجوعهایم در راهروی منتهی به اتاق عملِ بیمارستانِ کلمبیا پرسبیتِریان         (Colombiya Presbyterian ) بر روی برانکاردی دراز کشیده بود. ما منتظر دکتر مِهمت اُزِ(Mehmet Oz ) بودیم که بر روی او عمل جراحی قلب باز را انجام دهد.

او که در چشم به هم زدنی پیش چشمان ما ظاهر شد، مردی مو مشکی، خوش پوش و پرانرژی به نظر می رسید و خیلی سریع همه چیز را چک کرد. دست محکمی به من داد و گفت:" از دیدنتون خوشحالم راون، ما باید عجله کنیم، پیش از هر چیزی، لازمه که  شما رو به اتاق ضدعفونی ببریم." و به سوزانا اطمینان داد که ما خیلی زود بر می‌گردیم. بعد از کلی پیچ و تاب خوردن در راهروهای بیمارستان، بالاخره به اتاق ضد عفونی رسیدیم. من را به یکی از پرستاران تحویل داد و گفت:" این خانم را برای اتاق جراحی حاضر کنید."

بعد از شستشو و ضدعفونی کردن دستها و پاها، به من، کلاه، دستکش و کفش و لباسهای استریل پوشاندند

سر تا پا آبی شده بودم. بعد هم خیلی سریع پیش سوزانا برگشتیم. دکتر اُز لبخندی به سوزانا زد و گفت:" نگران نباش همه چیز خوب پیش می ره."


باورم نمی شد انگار داشتم خواب می دیدم. یک هفته‌ای می‌شد که سوزانا برای جلسات ریکی پیش من   می‌آمد. در یکی از جلسات، به محض ورود خبرهای بدی داشت، اینکه کاردیولوژیستش به او گفته است که  نیاز به عمل قلبِ باز دارد و این در حالی بود که جلسه قبلش من نوعی گرفتگی را در قلبش احساس کرده بودم، اما حتی تصورش رو هم نمی کردم که او به این زودی نیاز به جراحی قلب داشته باشد.

سوزانا با من در مورد اطلاعاتی که در مورد جراحان مختلف کسب کرده بود صحبت کرد و می گفت: " جراحی هست که به تاثیرگذاری روش‌های درمانی شرقی و مکمل بودن آن‌ها برای پزشکی غربی باور دارد. اسمش دکتر مهمت اُز هست و اگر بخواهم او را برای عملم انتخاب کنم، به خاطر برنامه کاری وی، باید هفته آینده عمل شوم."

ما مقاله ای پیدا کردیم در مورد دکتر اُز که 5 سالِ پیش در نیویورک تایمز به چاپ رسیده بود. در مورد اینکه چطور دکتر اُز به افراد غیر پزشک اجازه ورود به اتاق عمل می‌دهد، تا به سیستم مریدین‌ها و نادی‌های بدن بیمار انرژی بفرستند و... چیزی که در هیچ بیمارستان دیگری شنیده نشده بود. ما واقعا تحت تاثیر این شنیده ها قرار گرفتیم و سوزانا، وی را به عنوان جراح خود انتخاب کرد. جالبتر آنکه فردای همان روز سوزانا به من خبر داد که دکتر اُز با حضور من در اتاق عمل به عنوان استاد ریکیِ سوزانا موافقت کرده است.

راستش تا پیش از آن من فکر می کردم، دکتر اُز تیم ریکی خودش را دارد و در اتاق عمل از کمک آنها استفاده می کند. به هیچ عنوان فکر نمی کردم که من مجبور شوم در اتاق عمل حاضر شوم. من یک مقدار نسبت به دیدن جراحی و خون و اتاق عمل راحت نبودم و چون فکر می کردم نتوانم چنین محیطی را تحمل کنم، پاسخم برای حضور در اتاق عمل منفی بود. در طی آن جلسه، ذهن من مدام درگیر این موضوع بود تا اینکه تصمیم گرفتم با هر سختی‌ایی شده در اتاق عمل حاضر شوم. حالا که چنین موقعیتی در بیمارستان برای به تجربه درآوردن ریکی مهیا شده است، حیف است فرصت را از دست بدهم و از سوی دیگر سوزانا نیز احتیاج به حمایتِ ریکی داشت و حال که او نیز همچین اعتمادی به ریکی کرده است، بهتر است با او همراهی کنم. این شد که در جراحی سوزانا حضور پیدا کردم.

وقتی درِ اتاق عمل باز شد من نیز به همراه سایر کارکنان بیمارستان و برانکارد سوزانا وارد اتاق عمل شدم. من نامه ای نیز در دست داشتم مبنی بر اجازه ورودم به اتاق عمل که از طرف دکتر اُز برای سرپرست اتاق عمل نوشته شده بود.

خیلی سریع فرآیند جراحی شروع شد. افراد تیم لباسهایشان را پوشیدند، چراغ‌ها روشن شد و وسایل جراحی آماده در جاهای خاص خود قرار گرفت. سوزانا خیلی ترسیده بود. شاید هر کس دیگری هم که جای او بود همین حس را داشت. حضور من برایش نوعی قوت قلبی بود. دستش را تا زمان بیهوشی در دست داشتم.

 هرگز لحظه ای را که آن روز به سختی جلوی گریه ام را گرفتم، فراموش نمی کنم. آن لحظه ای را که سوزانا ملتمسانه در چشمان من نگاه کرد و گفت: "راون من می دانم که تمام افرادی که اینجا هستند تک تک شان مهارت کافی را در حرفه شان دارند، اما تو تنها کسی هستی که من حقیقتا می شناسمش و بهش اعتماد دارم؛ من می خواهم زنده بمانم. لطفا یک جا برای من تو این دنیا نگه دار، به من قول بده که من دوباره این اتاق عمل را می بینم." و من قول دادم. بعد آرام آرام همانطور که داشت با من حرف می زد تسلیم داروی بیهوشی شد و به خوابی عمیق فرو رفت.

دکتر اُز وارد اتاق شدند، او پرسید: خیلی خوب همگی آماده اید؟ هر کسی در سر جای خود قرار گرفت. دکتر اُز به من گفت که در بالای سرِ سوزانا قرار بگیرم، جایی نزدیک متخصص بیهوشی. تمامی بدن سوزانا به وسیله نوارهای میله‌ای باریکی تحت کنترل بود و اطراف قفسه سینه او نیز گیره‌هایی برای نگه داشتن قفسه سینه به بدنش وصل شده بود.

اگر شما تا حالا صحنه جراحی را با جزئیات کامل ندیده اید، باید بگویم که خشونت بارتر از آن چیزی است که بتوانید تصورش را کنید. چاقوی جراحی ای که قفسه سینه را می شکافد و گوشت و خونی که نمایان می شود واقعاً صحنه‌ای دلخراش را به نمایش می گذارند. به سختی می توانستم بر روی پاهایم بایستم. سعی کردم تمرکز کنم بر روی انرژی ریکی با این نیت که عمل جراحیِ سوزانا با موفقیت و خوبی سپری شود. و از نیروهای شفا دهنده خواستم که او را حمایت کرده و سلامتیش را به وی بازگردانند. چشمانم را به زمین دوخته بودم  و از بالای سر سوزانا برایش ریکی می فرستادم.

واقعا دردآورترین صحنه، صحنه شکافتن سینه سوزانا بود. صدای باز شدن قفسه سینه و بوی خونی که به مشام می رسید واقعا دلخراش بود. تنها چیزی که درآن لحظه بویی از لطافت داشت؛ انرژی ریکی بود که در دستان من جاری بود و مرهمی بود برای بدن و روحِ سوزانا. بدن سوزانا به خوبی و با شدتی زیاد انرژی ریکی را دریافت می کرد. نیروی زندگی در سوزانا، قوی، زیبا و الهی بود.

زمان از خلال صدای بیپ بیپِ دستگاههایی که به سوزانا وصل بود و جریان انرژی ای که در دستان من و سرتاسر بدن او جاری بود؛ می گذشت. من نیز در فرآیند جاری شدن ریکی در دستانم، آرامشم را بازیافته بودم و دیگر چیزی مایه ناراحتی و آزار من نمی شد، حتی آن قطرات خونی که بر روی لباس دکتر اُز و کف اتاق عمل می پاشید.

بیمارستانِ کلمبیا پرسبیتِریان، یک بیمارستان آموزشی است. در حین عمل، گروهی از دانشجویان پزشکی وارد شدند و دکتر اُز برای آنها شرح داد که دریچه قلب سوزانا یکی از مهم ترین موضوعات درسی شان است و نمونه ای است از دریچه قلبی که در کودکی بر اثر تب رماتیسمی آسیب دیده است. دکتر اُز من را نیز به عنوان استاد ریکی سوزانا به دانشجویان معرفی کرد و اینکه من از این طریق به برنامه تحقیقاتیِ پزشکی جایگزین(Alternative Medicine) دعوت شده‌ام؛ گروهی که هر سه شنبه صبح در اتاق دکتر اُز در بیمارستان دور هم جمع می‌شوند و به بررسی روش‌های سنتی درمانگری می پردازند.

‌ من نیز در جلسه هفته پیش به آنها معرفی شدم. پیش از شروع جلسه، من دور میزی سفید و براق نشستم که اسامی پزشکان گرداگرد آن بر روی کارتهای سفیدی نوشته شده بود. و کارتی که جلوی من بود نیز بر روی آن نوشته شده بود "استاد ریکی". می توان گفت تا حد بسیار زیادی از اینکه در جلسه‌ای با حضور محققان و پزشکان معروف شرکت کرده‌‌ بودم که می‌شد در مورد ریکی و تجربه آن صحبت کرد، شگفت زده شده بودم.

خانم دکتری که سرپرست تیم بود، من را کشید کنار و گفت:" نگران نباش. چند سالی هست که پای انرژی درمان‌ها به این اتاق عمل باز شده است." همان موقع من یاد مقاله‌ای افتادم که در سال 1995 در مجله نیویورک تایمز در این باره چاپ شده بود و بر روی تصمیم گیری سوزانا در انتخاب این بیمارستان، مؤثر بود.

او به من تضمین داد که درخواست سوزانا مبنی بر حضور شما به عنوان درمانگرِ ریکی در اتاق عمل، مورد موافقت دکتر اُز قرار خواهد گرفت. چرا که یکی دیگر از مواردی است که زیر مجموعه پروژه "پزشکی جایگزین" قرار می‌گیرد. پروژه‌ای تحقیقاتی که این گروه، چند سالی است آن را شروع کرده است و تا آنجایی که من می دانم؛ من اولین استاد ریکی‌ای بودم که در این پروژه شرکت کردم.

بعد از اینکه عمل جراحی تمام شد، به من گفتند که می توانم فردا صبح سوزانا را در آی سی یو (ICU) ملاقات کنم؛ جایی که انتظار می‌رفت مدتی را در آنجا بستری باشد. وقتی صبح بعد من به بیمارستان رسیدم او به یکی از اتاق‌های بخش منتقل شده بود. ظاهرا ریکی روند بهبود او را تسریع کرده بود. او خیلی زود از بیمارستان مرخص شد.

سوزانا مربی تورهای تفریحی بود و من فراموش نمی‌کنم، شش ماه بعد را که او از سفری تفریحی بازگشته بود و با چه هیجانی برای من از تجربیات هیجان انگیزش در جنگل‌ نوردی تعریف می‌کرد، که چگونه با اینکه یک عمل قلب باز را از سر گذرانده بود؛ توانسته بانجی جامپینگ کند.

الان 10 سال از آن موقع می‌گذرد و سوزانا شادتر و زیباتر از همیشه به زندگی پرنشاط و حرفه هیجان‌انگیزش ادامه می دهد. حضور در اتاق عمل یکی از منحصر به فردترین تجربیات من از کار با ریکی بود. و جا دارد که همین جا از دکتر اُز (که البته همسر وی نیز در حال حاضر یکی از استادان ریکی هستند ) و همه پزشکانی که چنین امکانی را برای استفاده از ریکی فراهم می‌کنند؛ عمیقاً تشکر کنم    

نوشته: Raven Keyes

منبع:Reiki News Magazin. Summer 2010 

ترجمه: نجمه زارع
http://gorouh.org




نوع مطلب : ریکی، 
برچسب ها : ریکی در اتاق جراحی با دکتر Mehmet Oz،
لینک های مرتبط : ریکی - قسمت اول، ریکی - قسمت دوم، ریکی - قسمت سوم، آیا ریکی حقیقت دارد؟، ریكی – یك نظریه سیستم های پویا قسمت اول، ریكی یك نظریه سیستم های پویا قسمت دوم، نگاهی علمی به انرژی ریکی،
شنبه 16 آذر 1392 01:53 ب.ظ
این یعنی ظهور عشق حقیقی در زندگی انسانها ,هر چند هنوز خیلی کم رنگه ولی میشه به آینده بشریت امیدوار بود
مجتبی عالی، انشالله
یکشنبه 3 شهریور 1392 01:29 ق.ظ
درباره ریکی زیاد خوندم ولی خیلی بر پایه حدسیات بود و اصلا راضی کننده نبود و هرکی یه جور دربارش میگه ..

----------------------------

در جایی خوندم که شمن ها سرخپوست معتقدند انسانهایی که بدون مقدمات (مثل باز کردن فضای مقدس و ...) انرژی درمانی میکنند
امکان داره بیمار رو به مرگ نزدیک تر کنند یا اونو به کشتن بدن.. بهتره کاری نکنن چون نمیدونن دارن از چی استفاده میکنن.

به نظر شما کسانی که ریکی انجام میدن اینگونه نیستن؟؟

مجتبی اطلاعات شما اصلا درست نیست، برید بیشتر مطالعه و تحقیق کنید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه