تبلیغات
دنیای ماوراء الطبیعه - عرفان های نوظهور: ذن
 
دنیای ماوراء الطبیعه
عرفان ، فراروان ، متافیزیك ، ارواح، طب گیاهی و...
درباره وبلاگ


علوم ماوراء الطبیعه نه در تناقص با اطلاعات دین اسلام است بلکه در تناقص با دانسته های عقل و اندیشه شما در مورد اطلاعات رخ می دهد، نپذیرفتن و اعتقاد نداشتن به این علم ناشی از فاقد عقل و اندیشه اطلاعات است.


مدیر وبلاگ : مجتبی

نویسندگان

بودا شدن

آموزه‌های ذن مبتنی بر نظریه «عام بودن بودا – طبیعت» و «احتمال بودا شدن در همین بدن» است. بنابراین اشاره مستقیم به ذهن انسان دارد و بودا شدن از طریق طبیعت خود را آموزش می‌دهد. طبیعت به معنای «منبع قانون حقیقی بصیر و ذهن عمیق نیروانا» یعنی «بودا – ذهن» در عالی‌ترین صفات و ذات حقیقی‌اش است. «بودا – ذهن» میان ظهور و سکوت، ذهن و موضوعات مورد شناسایی آن، تنویر و جهل یا بودا و موجودات دارای حس و ادراک، هیچ تمایزی نمی‌شناسد. «بودا – ذهن» با «برترین ناقل» ، «حقیقت عالی» «مقام حقیقی» و «قلمرو عام حقیقت واحد» مکاتب دیگر بودایی یکسان است. هنگامی‌که فرد قادر به نفوذ به درون این «بودا – ذهن» گردد، بودا بودن حاصل شده است.
تفسیر بودا – ذهن در میان استادان ذن متفاوت است؛ اما به‌طور کلی به‌عنوان خلئی تصور می‌شود که نه مقدس است و نه غیرمقدس، نه علت است و نه معلول، نه خوب است و نه بد، نه شکل است، و نه خصوصیت، نه بودا است و نه موجودات دارای حس. از دید ذن بودایی، عالم کثرت با تمام ویژگی‌ها و امتیازات خاصش حاصل جهل و وابستگی انسان است؛ ازاین‌رو عالم خارج رویارویی بیش نیست و برخی استادان ذن برای نفوذ به بودا – ذهن، «وو– ‌نیین» یا نبودن فکر را توصیه کرده‌اند؛ به این معنا که ذهن به هیچ وجه وابسته یا تحت تاثیر اشیاء بیرونی نباشد. برخی دیگر طرفدار «ونگ – چئینگ» یا نادیده گرفتن احساسات می‌باشند و عده‌ای دیگر ضمن قبول این نکته که عالم پدیده‌ها، تجلی بودا – ذهن است و حتی جهل نیز متضمن بودا – ذهن است، به توصیه «جن – هسین» یا رها کردن ذهن به حال خود می‌پرداختند تا آن‌که به‌طور طبیعی توسعه یافته و به نتیجه برسد. نکته‌ای که در این‌جا لازم است که به آن توجه شود، این است‌که منظور از رویایی‌بودن و خیالی بودن عالم خارج که مکرراً در متون بودایی و ذن به آن اشاره شده است چیست؟ برای نمونه به آن‌چه در کتاب «بررسی نقادانه فلسفه هندی» در این ارتباط آمده است اشاره می‌کنیم:
کسی که بداند تمام دهارمه‌های حسی، تهی (Shunya) و خالی از واقعیت است، به حکمت متعالی بودا دست‌یافته است. کسی که بفهمد تمام موجودات عالم، توهم و رویا بوده و تنها انعکاس حقیقتند، همچنین بفهمد که نه رهایی است و نه قیدی و همه دهارمه‌ها (قوانین) مساوی هستند و تفاوتی ندارند، می‌تواند به حقیقت دست‌یابد و به نیروانا برسد. در Astasasharika Prajna Parmita مکرراً آمده است که هیچ فکری نمی‌تواند کاملاً دقیق باشد. هر پدیده‌ای در خود تعارض دارد و (Shunya) وجود نسبی و مشروط است.
اگر منظور از رویایی و خیالی بودن عالم، فقیر بودن و غیر‌مستقل بودن آن است، به‌این معنا که وجود موجودات از خودشان نیست، بلکه مرآت و نشان‌دهنده‌اند، نکته دقیقی است. اما چه را نشان می‌دهند؟ اگر وجودشان مال خودشان نیست و این‌ها «مایا» هستند، پس وجود حقیقتاً از آن کسیست که این‌ها منعکس کننده آن هستند. این نکته‌ای است که ذن به دقت به آن نپرداخته است. البته از برخی متون بودایی چنین برمی‌آید که این خیالی بودن به معنای غیر واقعی بودن و پنداری بودن عالم خارج است.

مراقبه

روش بنیادی بودا شدن، مراقبه است که در مکتب ذن دو صورت برای آن ارائه شده است: مراقبه تتاگته ومراقبه به شیوه اساتید بودایی . در شکل اول، تامل و مراقبه و درکی واضح از ماهیت بودا و ذهنی که از آغاز آلوده نشده است، پیش‌شرط لازم است؛ در‌حالی‌که در شکل دوم، طریق مراقبه چنان‌چه از سوی بودهی‌دهارمه آموزش داده شده است، نیازمند هیچ تلاش عقلانی در جهت دستیابی به درک ناگهانی و بلاواسطه بودا – ذهن نیست. گرچه فرد درهرحالی می‌تواند مراقبه داشته باشد، اما طریق معمول، مراقبه درحال چهار زانو نشستن (ژاپنی: ذاذن) می‌باشد. (اشراق ژاپنی – ساتوری) یا اوج مراقبه ممکن است تدریجی یا ناگهانی باشد.
به‌منظور پرورش قوه تخیل و حساس کردن آگاهی جهت مکاشفه آسان‌تر بودا – ذهن، فرقه‌های مختلف این مکتب سبک‌های مختلفی را به‌وجود آورده‌اند. این سبک‌ها شامل «سؤال و جواب‌ها» (ژاپنی: موندو ) و نیز مسأله‌های عمومی (ژاپنی: کوآن ) می‌باشد که عجیب و غیر‌منطقی بوده و به‌منظور سرعت بخشیدن به مکاشفات ایجاد شده‌اند. فرقه لینچی (ژاپنی: رین‌زای) روش صاعقه را به‌کار می‌گیرد که در آن از سرزنش کردن و کتک زدن به عنوان روش بیدار‌کردن‌ آگاهی استفاده می‌شود؛ درحالی‌که فرقه تسائو – تونگ (ژاپنی: سوتو) راهنمایی دقیق و هدایت آرام را ترجیح می‌دهد.

عقل‌ستیزی ذن

ذن از تمام اشکال عقل‌گرایی، لفظ‌گرایی و مفهوم‌گرایی می‌گریزد. البته معنایش این نیست که استادان ذن یعنی کسانی‌که به اشراق رسیده‌اند، در خلا ذهنی و سکوت باقی بمانند؛ بلکه آن‌ها به معنای خاصی متفاوت از آن‌چه عموماً در ذهن است می‌اندیشند؛ اما برای مریدان یعنی کسانی‌که هنوز به اشراق نرسیده‌اند، این نهی از تفکر از جانب استادانشان وجود دارد. به ایشان گفته می‌شود که هر چقدر فرد جدی‌تر فکر کند، از نایل شدن به تجربه «شکست – خود» ناامید‌تر می‌شود.
ابتدائی‌ترین مرحله ذن در انجام مراقبه، خالی شدن از اندیشیدن به تمام الگوهای عادی فکر است که عمیقاً ریشه در ذهن دارد.
ذن به فلسفه بدگمان است. عده‌ای از محققان برآنند که شاید این بدگمانی ذن به تعقل به دلیل این است که ذن تنها به‌دنبال تجربه مستقیم حقیقت در شکل ابتدایی و بدون تغییرش است که در ادبیات ذن غالباً به‌صورت ذیل بیان می‌شود:
«صورت اصلی تو حتی پیش از والدینت متولد شده است».
صفای «صورت اصلی» با فعالیت‌های متفاوت‌ عقل برهانی ملوث شده است.
از نظر برخی محققان، عدم اعتماد ذن به تفکر و فلسفه ریشه تاریخی دارد. از نظر تاریخی خاستگاه ذن چنین است. ذن در چین به‌عنوان یک عکس‌العمل شدید در مقابل سیستم عام فلسفی مهایانا که در هند و چین بسط یافته بود شکل گرفت. متفکران بودایی در بحث‌ها و منازعات آن خود را به شدت درگیر می‌کردند؛ بنابراین متفکران ذن درصدد کنار‌گذاشتن منازعات و استدلال برهانی برآمده و کوشیدند بودیسم را به شکل اصلی و ساده خود برگردانند. نظر ذن این است که تجربه اصلی شخص بودا، هسته اصلی تعالیم ذن چه در ژاپن و چه در چین بوده است.
پیرو ذن در صدد حذف تمام اشکال تاریخی بودایی برمی‌آید تا به تجربه اشراق شخص بودا برسد و آن را مجدداً در شکل اصلی‌اش تجربه کند و به عمق حیات معنوی که فراتر از حوزه عقل است، دست‌یازد؛ ازاین‌رو در عمل و در اصل با هر نوع استفاده از عقل در فهم هسته اصلی تعالیم ذن مخالفت می‌ورزد. (همان)
در «لوتوس سوتره » آمده است:
«به این دهارمه از طریق تفکر و عقل نمی‌توان رسید. مادامی‌که عقل فعال است، حال در هر سطح که می‌خواهد باشد، امید رسیدن به تجربه مجدد اشراق اصلی بودا نیست.»
تجربه اصلی بودا از نظر ذن، نوعی بیداری به مرتبه فراآگاهی است. گفته می‌شود استاد ذن، که بودهی دهارمه نام دارد، در چین به استاد چینی پس از خودش اکا در پاسخ به این‌که چگونه فرد می‌تواند به حوزه حقیقت مطلق (tao) وارد شود، چنین گفته است: فقدان تشویش و اضطراب در جهان خارجی و فقدان آرزو در ذهن و تنها هنگامی‌که ذهن تو مانند یک دیوار عمودی باشد، می‌توانی وارد حوزه حقیقت شوی.
ایزوتسو می‌گوید، «این سخنان چیزی جز دعوت به مراقبه نیست.».
نقل می‌شود که بودهی دهارمه در معبد شورین دراستان هانون ، در غاری برای نه سال متمادی به مراقبه نشسته و به دیوار صخره‌ای بلندی خیره شده بود.
چنان‌چه پیش‌تر نیز اشاره شد، اصل مراقبه در ذن، ذاذن نامیده می‌شود که به معنای نشستن در «دهیانه» یا مراقبه است از نظر ذن، هر فرد در درون خود یک «طبیعت – خود» یا یک «طبیعت – بودا» دارد و آگاهی‌ ناگهانی به آن، چیزی جز حاصل شدن بودائیت یا اشراق به تمام پدیده‌ها نیست. در حقیقت این مساله به وحدت همه اشیا اشاره دارد. این وحدت نه به معنای یکپارچگی اشیا گوناگون در مکانی واحد بلکه به معنای عدم تمایز پیشینی همه اشیا است که از نظر ذن، همان «صورت اصلی» تو است که قبل از تولد والدینت متولد شده است.
از دیدگاه ذن بودا، تعقل و اندیشیدن در هر شکلی که ظاهر شود، به «من» اشاره دارد که به چیزی آگاهی می‌یابد. ساختار اصلی اندیشیدن و تعقل، «آگاهی – از» است. نفس عاقله و شیء مورد تعقل دو چیز جدا از هم هستند که در مقابل یکدیگر قرار دارند. در حقیقت در این‌جا نوعی ثنویت حاکم است. ذن از این حد فرارتر می‌رود و از آگاهی خالص و ساده سخن می‌گوید، نه آگاهی به چیزی. در حقیقت از نوعی آگاهی مطلق و متافیزیکی سخن می‌گوید، بدون‌این‌که از شیء مورد تعقل حرفی به میان آورد. این نوع آگاهی همان است که بودهی دهارمه به آن می‌خواند و با ذهن یا «طبیعت – خود» به آن اشاره می‌کند. از دید ذن، این اندیشه فراتر از ذهن و عین است.
شوسان سوزوکی یکی از پیروان معروف ذن در قرن هفدهم می‌گوید:
« دستیابی به بودائیت به معنای «خالی شدن» است و آن این است که تو به حالت نخستین (بی‌تمایزی) که در آن سخن از «من»، «دیگری»، «حقیقت»، و «بودا» نیست برگردی؛ یعنی این‌که تو از همه چیز دست بشویی و خود را برای رهایی مهیا کنی. این حالت در تو حاصل نمی‌شود، مگر این که هیچ چیز در ذهنت باقی نماند حتی اندیشه اشراق».
ظاهراً منظور از نه – ذهن در ذن بودایی بی‌ذهنی نیست، بلکه آگاهی است. در این‌جا نوعی پارادوکس شکل می‌گیرد و آن این‌که توقف تفکر به تفکر می‌انجامد.
در ابتدای تاریخ ذن، مراقبه نظام‌مند به صورت امروزی وجود نداشت. تا اواخر سلسله تئانگ ، هرمرید ذن راه خود را می‌رفت. بعدها بود که به منظور تربیت مریدان بر روش ذاذن و کوآن تاکید شد. چنان‌چه قبلاً نیز اشاره شد، روش ذاذان در مکتب «سوتو» و کوآن در مکتب «زین‌زای» مورد استفاده قرار گرفت.

چرا عقل‌ستیزی؟

چنان‌چه پیش‌تر اشاره شد، ذن از تمام اشکال عقل‌گرایی می‌گریزد و این توصیه به مبتدیان به صورت بسیار جدی وجود دارد و به ایشان گفته می‌شود هر‌چه‌قدر جدی‌تر فکر کنند، از نایل شدن به اشراق دورتر می‌شوند. جدا کردن حوزه معرفت فکری و شهودی (اشراق) و نفی ارتباط آن دو نادرست است. همان‌گونه که بشر به وحی و رسالت نیازمند است، به منطق و برهان هم نیاز دارد، و اگر کسی بخواهد یکی از مطالب منطقی یا فلسفی را رد کند، باید با دلیل رد کند و دلیل، فلسفه است و منطق، پس اقامه دلیل بر رد مبانی علوم نظری، با سلاح دلیل به جنگ دلیل رفتن است. خوب است در این‌جا اشاره کنیم که برخلاف مکتب ذن، قرآن کریم در آیات گوناگون به بینه و برهان دعوت می‌فرماید؛ از جمله:
« أءله مع الله قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین»
آیا با وجود خدای یکتا خدایی هست؟ مشرکان را بگو اگر راست می‌گویید، غیر از خدا هم کسی در آفرینش مؤثر است بر دعوی خود برهان آورید
« ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن»
(ای رسول ما) خلق را به حکمت و برهان و موعظه نیکو به راه خدا دعوت کن و با بهترین طریق (با اهل جدل) مناظره کن.
آیت‌الله حسن‌زاده آملی در این ارتباط می‌فرمایند:
امت وسط، حق هر ذی حق را ایفا فرموده‌اند که هم حواس را شبکه اصطیاد می‌دانند و هم قوای باطنه را که هر یک را در کارش می‌گمارند و عقل نظری را نیز مستنبط می‌شناسند و بر عقل عملی هم تعطیل روا نمی‌دارند و فوق طور عقل را هم فوق همه مراحل می‌بینند و آن را نیز عاری از حلیت منطق و برهان نمی‌دانند و انسان را از مرتبه نازله‌اش که بدن او است تا مرتبه مقام فوق تجردش یک هویت وحدانی احدی ممتد مدرک به ادراکات گوناگون مرموز می‌یابند و برهان قایم بر مبنای قویم و منتظم از مقدمات صحیح را در انتاجش عاصم و معصوم می‌دانند و چنان‌که علوم کسبی را ذو‌مراتب یافته‌اند، معارف کشفی را ذو‌درجات شناخته‌اند که آخرین مراتب نهایی آن به وحی الهی اعنی کشف اتم محمدی(ص) منتهی می‌گردد که قسطاس مستقیم و میزان قسط جمیع علوم و انکار و آراء و مکاشفات است.
پس شناخت عقلی در تعارض با شناخت شهودی نیست؛ بلکه در طول یکدیگرند.
هنگامی‌که انسان از شناخت حسی گذشت و در مسیر طولی شناخت به مرز شناخت عقلی رسید، همراه با شناخت، امور معقول خود را به عنوان امری ثابت و واحد که مجرد از امور محسوس و مادی و مغایر با آن‌ها است می‌شناسد؛ یعنی ازاین‌ پس انسان خود را به گونه‌ای جدا از امور مادی شناسایی می‌کند و اما در مرتبه شناخت شهودی، تغایر میان شناخت درون و بیرون دیگر بار برداشته می‌شود، ولی در این مرتبه، انسان جهان خارج را همانند جهان درونی شناسایی می‌کند.
شناختی که در امور محسوس و متخیل است، شناختی جزئی است. این‌گونه از شناخت‌ها هیچ‌گاه از ثبات و قطعیت برخوردار نیست. ایمان به آن چه وهم یا خیال آن را می‌شناسد، موجب می‌شود تا کنترل صفحه نفس و زمام آن به‌دست وهم و خیال سپرده شود.
اگر وهم زمامدار شود، قضایای کاذبه که با مغالطه و تدلیس پدید می‌آیند، با چهره فریبنده و ظاهری علمی کارهای انسان متوهم را عهده‌دار می‌شوند. اما اگر خیال زمام نفس را به‌عهده گیرد، آدمی نظیر کودکان و خردسالان بدون تصدیق با چند تشبیه و تخیل شاعرانه بدون آن که نوبت به قضا و حکمی حتی دروغین برسد، دست به‌عمل می‌زند. ایمانی که مبتنی بر شناخت وهمی یا خیالی باشد، هرگز از ثبات برخوردار نمی‌باشد و با تغییر شناخت وهمی یا و خیالی که در معرض زوال است، دگرگون می‌گردد. آن‌کس که با یک تشبیه حتی تلقین به امری ایمان می‌آورد، با تشبیه یا تلقینی دیگر ایمان خود را از دست نمی‌دهد.
اگر کسی دسترسی به شهود قلبی نداشته باشد و ادراک و شناخت عقلی را نیز انکار کند، به هرآن‌چه تصور می‌کند یا به هر امر جزئی که مشاهده می‌کند، هر‌چند از اثبات آن عاجز باشد می‌تواند ایمان آورد؛ ولی صرف بودن ایمان دلیل بر صحت و حقانیت آن نمی‌شود. آن‌چه به آن نیاز است، اثبات حقانیت ایمان است که ذن بودایی با کنار گذاشتن عقل و توصیه جدی به مبتدیان در این مساله در دام این آسیب گرفتار می‌شود.

نتیجه‌گیری

1. مکتب ذن بودایی مانند سایر مکاتب عرفانی بشری، فاقد ساختار نظام‌مند اندیشه است. به‌این‌معنا که جهان‌بینی، هستی‌شناسی و انسان‌شناسی مدون، دقیق و مرتبط ندارد که این مساله به نوبه خود خاستگاه مشکلات فراوانی است.
2. به‌طور کلی این نوع مکاتب از آن جا که مبتنی بر آموزه‌های وحیانی نیستند، خطای بسیاری دارند و نمی‌توانند اطمینان برانگیز باشند.
3. عقل‌گریزی و به‌کارگیری فراوان مفاهیم متناقض از معضلات این مکتب است. عقل از ابزار شناخت و سنجش مکاشفات و تجارب فردی است؛ بنابراین جداکردن حوزه معرفت فکری و شهودی و نفی‌کردن ارتباط آن دو نادرست است.
4. به‌رغم این‌که ذن بر شرافت انسان نسبت به سایر موجودات تاکید می‌ورزد و انتظار دارد انسان بسیار قاطع و پرمدعا باشد، ولی الگوی انسان‌شناسانه ارائه شده در مکتب ذن بودایی الگویی جامع و مانع نیست.
این مکتب راه شناخت و نسخه‌درمانی مدونی برای به تعالی رساندن بیان نمی‌دارد و مساله اصلی آن، تهی‌شدن و خالی‌شدن است پس از این حالت سلبی و به اصطلاح تخلیه‌گرایانه، مهم این است که اتجاه (سمت و سوی) انسان صحیح باشد انسانی که جست‌و‌جو‌گر است و می‌خواهد به حقیقت مطلق برسد، مانند بیماری است که نسخه درمانی می‌خواهد. نسخه درمانی ذن در این‌جا مدون و دقیق نیست. به‌طور‌کلی می‌توان گفت در بسیاری از موارد دستورالعمل و نسخه‌درمانی ندارد؛ در نتیجه پیرو ذن، راه سعی و خطا را می‌پیماید. امروز کاری را انجام می‌دهد و فردا به خطا بودن آن پی می‌برد. استاد او را بنابر تجربه شخصی خودش که آن هم جای سوال و تامل دارد، راهنمایی می‌کند.
در عرفان دینی دستورالعمل وجود دارد و آن شریعت است. سالک مانند مریضی است که تحت مراقبت و دستور یک پزشک حاذق برنامه دارد. غذا و دوایش هم به‌دستور طبیب است؛ هم از لحاظ نوع دوا و غذا و هم از لحاظ وقت آن و هم از لحاظ اندازه آن کاملاً منطبق دستور پزشک عمل می‌کند. ولی سالکی که بنابر عرفان غیردینی (بشری) می‌خواهد تربیت شود، مانند مریضی است که برنامه ندارد و خودسرانه کار می‌کند، هر غذا یا دوایی که به دستش برسد می‌خورد. چنین مریضی ممکن است احیاناً یک دوای مفید بخورد و نتیجه خوب بگیرد؛ ولی همین‌طور هم ممکن است دارویی را که زیانبار و خطرناک است بخورد یا ممکن است یک غذای مناسب بخورد ولی با ناپرهیزی بعدی و خوردن غذای نامناسب اثر مفید غذای اول را هم خنثی کند.
فقدان برنامه مدون، دقیق، صحیح و سالم در انواع عرفان غیردینی اعم از ذن بودایی و غیر آن مشهود است. بهترین، کامل‌ترین، صحیح‌ترین، دقیق‌ترین، سالم‌ترین، و سریع‌ترین نسخه درمانی (سلوکی) را کسی می‌تواند بنویسد که انسان را خلق کرده است. او خوب می‌داند چگونه او تربیت می‌شود و این همان است که در دین بیان شده است.
علامه طباطبایی در این ارتباط می‌فرمایند:
« راهی که قرآن به سلوک و پیمودن آن دعوت فرموده است، همان «نفس» مؤمن است. «علیکم انفسکم» زیرا وقتی گفته می‌شود زنهار راه را گم مکن، بدان معنا است که راه را نگهداری کن و از آن جدا مشو. پس معنای این جمله که می‌فرماید، زنهار نفس‌هایتان را از دست ندهید، معلوم می‌شود که نفسها همان راه است، نه راهروان؛ یعنی نفس راه هدایت است، نه از جهت این‌که خودش یکی از رهروان راه هدایت است، یعنی نفس مومن همان راهی است که باید پیموده شود و همان خط و مسیری است که به پروردگار می‌رسد و به سعادتش می‌انجامد. در مقابل اگر نفس خود را فراموش کنیم، خدا را فراموش کرده‌ایم؛ یعنی اگر راه را فراموش کنیم، به منتهی‌الیه نمی‌رسیم:» و لا تکونوا کالذین نسوا الله فانساهم انفسهم اولئک هم الفاسقون» مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خداوند به کیفر فراموشی آن‌ها نفسشان را از یادشان برد. اینان، همان فاسقانند.
آیه به‌روشنی می‌فرماید مراقب نفس باشید و کشیک آن را بکشید و قراول آن باشید تا کرداری انجام دهد که سرمایه و توشه فردا باشد؛ زیرا از برای امروز فردایی است. ( تفسیر‌المیزان،ج 6، ص 170.)
5. در ذن بودایی شاهد تعطیل کردن برخی از ابعاد انسان جهت به کمال رسیدن او هستیم؛ برای نمونه دیرنشینی و گوشه عزلت اختیار کردن، مراقبه‌های طولانی (به معنای خاصی‌ که ذن دارد) و ساعت‌ها، روزها و حتی ماه‌ها را در حالت ذاذن نشستن، سخن نگفتن، ازدواج نکردن و کار و فعالیت اجتماعی نکردن راهبان بودایی (بکشوها) نمونه‌های از این مسأله است.
انسان ذووجوه است و هیچ حیثی در او لغو نیست. نه اندیشیدن لغو است و نه کار‌کردن و تشکیل‌خانواده دادن. انسان اگر می‌خواهد به کمال مطلوبش برسد باید به تمام ابعاد وجودی‌اش توجه کند و به آن‌ها تعادل بخشد و آن‌ها را تربیت کند نه تعطیل.
6. کشورهای غربی به‌ویژه آمریکا در تبلیغ این مکتب بسیار می‌کوشند؛ زیرا آن را با سکولاریزم قابل جمع می‌بینند. انسان منهای خدا دچار بحران روحی می‌شود و این‌ها برای حل این مشکل ذن بودایی را تبلیغ می‌کنند؛ چرا که از دید ایشان با بی‌خدایی می‌سازد و آرامش انسان را تامین می‌کند و او را در حوزه شخصی خود به‌قدری فرو می‌برد که دیگر به بیرون از خود کاری ندارد.
راسخون






پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه