تبلیغات
دنیای ماوراء الطبیعه - طبیعت كندالینی- قسمت دوم
 
دنیای ماوراء الطبیعه
عرفان ، فراروان ، متافیزیك ، ارواح، طب گیاهی و...
درباره وبلاگ


علوم ماوراء الطبیعه نه در تناقص با اطلاعات دین اسلام است بلکه در تناقص با دانسته های عقل و اندیشه شما در مورد اطلاعات رخ می دهد، نپذیرفتن و اعتقاد نداشتن به این علم ناشی از فاقد عقل و اندیشه اطلاعات است.


مدیر وبلاگ : مجتبی

نویسندگان

طبیعت كندالینی- قسمت دوم

تجربه امروز

انرژی بیدار شده که طولانی مدت در مولادهارا بماند، شخص را تبدیل به حیوانی درجه یک با تمام تمایلات و غرایز بیدار شده می کند. مگر اینکه انرژی دوباره بخوابد و یا به وسیله گورو آرام گیرد تا شخص بتواند زندگی عادی را از سر گیرد. انرژی بیدار شده وقتی طولانی مدت در سوادهیستانا باقی بماند، شخص در آتش جهنم واقعی زندگی می کند. نه آرامش ذهن دارد و نه سلامت جسمانی. به خصوص غرایز شهوانی، خشم، غرور، منیت، افسردگی، خودمحوری، منفی نگری، و ایرادگیری فعال می شود و فرد تمام این موارد یا برخی را در شخصیت خود نشان می دهد. تمام سرکوبهای روانی و روحی، تمام شرطی شدگیها، و هرآنچه از گذشته تاکنون به نحوی در او سرکوب شده بود و قبل از مرحله بیداری شاکتی به حالت انجماد بود، اکنون با آتش شاکتی ذوب می شود و بیرون می ریزد. فکر و بدن شخص میدان تاخت و تاز و فعالیت شدید افکار مغشوش مختلف و بیماریهای جسمانی قرار می گیرد و تا زمانی که کندالینی درسوادهیستانا باقی بماند، شخص به هیچ وجه آرامش فکری و روحی وجسمانی واقعی را تجربه نمی کند. البته همیشه تجربیات به این شدت نخواهد بود. به نسبت سامسکارا(تأثیرات گذشته) و نوع زندگی شخص، شدت و ضعف خواهد داشت. عبور و گذر از سوادهیستانا به دانشی عمیق و وجود گورویی شایسته و آگاه و اشتیاقی سوزان برای حقیقت نیاز دارد. وجود گورو در این میان ضرورت مطلق دارد. توقف شاکتی در مانی پورا بارقه هایی از حقیقت را به شخص می تاباند. او با چشمانش از دوردست روحانیت و نور را مشاهده می کند، ولی پاهایش و ریشه هایش هنوز در دنیای مادی و ماده گرایی قرار دارد. نیاز و میل شدیدی به سلطه بر دیگران و همه چیز دارد. هنوز بسیار برون گرا و خودمحور است و تمام کوششهایش برای رسیدن به قدرت است، چه قدرتهای یوگایی(سیدهی) و چه قدرتهای دنیوی(ریدهی)، از پول و ثروتهای مادی گرفته تا حتی اینکه گروههای زیادی را تحت فرمان خود داشته باشد. او هنوز از تمایلات خشم، شهوت و آرزوها رها نشده است.

کندالینی شاکتی تا زمانی که از مانی پورا بالاتر نرفته و به آناهاتا چاکرا نرسیده، بارها و بارها، حتی هزاران بار به مولادهارا باز می گردد، زیرا شخص در مانی پورا به شدت طالب نمایش قدرتها و سیدهیهای کوچکی است که به دست آورده، و هر بار در هر صحبت از قدرتهایش و نمایش آنها و به کاربردنشان، بلافاصله سقوط می کند و به سوادهیستانا و یا حتی مولادهارا باز می گردد و مجدداً دچار همان انرژیهای نامطلوب چاکراهای پایین تر می شود و رنج می کشد و برای پیشرفت به مراکز بالاتر باید مجدداً کوششهایش را از سربگیرد. با هر بار پایین رفتن کندالینی، تلاش برای بالا بردن آن اندکی مشکل تر از قبل می شود و ممکن است به علت تمایل فرد به نمایش و به کار بردن قدرتها، باعث شود پیشرفت و حرکت به سوی نور بیکران و ذات را دراین زندگی به طور کامل از دست بدهد.

آرامش، شعف، و حقیقت را شخص وقتی می تواند تجربه کند که کندالینی شاکتی به طور کامل به آناهاتا چاکرا برسد. البته در این موقعیت او هنوز چیزی دائمی و قطعی به دست نیاورده و اگر برای لذت بردن از رابطه جنسی پافشاری کند، شاکتی ممکن است باز به مولادهارا و سوادهیستانا بازگردد، ولی چنانچه مهار نفس را داشته باشد و تمریناتی جدی و منظم را انجام دهد، در این مرکز(آناهاتا) به معنای واقعی یوگی می شود و از شهد الهی می نوشد. تمام افکار و تمایلاتش عوض می شود و با دیدی کاملاً متفاوت به دنیا و انسانها و هرچیز دیگری می نگرد. زشت ترین انسانها و زیباترین آنها کوچک ترین تأثیری براو نمی گذارد و او قادر است الوهیت و جرقه نورانی درون هر فرد را مشاهده کند. دراین مرحله با تمام قلب و احساساتش تسلیم خدا و عشق پرشکوه او می گردد و عشق به آزادی و حقیقت را شبانه روز چون شهدی زندگی بخش می نوشد.

با وجود تمام اینها، در این چاکرا گره یا گرانتی به نام ویشنوگرانتی وجوددارد که گره احساسی است. تمام احساسات بشر دوستانه و دیگر احساسات دراین مکان سدی به وجود می آورد که یوگی در پشت آن گیر می کند و متوقف می شود. برای رسیدن به خدا باید از این سد و مانع هم گذشت. اگر او بتواند با بازبینی دقیق افکار و احساساتش و تمرینات مداوم مدیتیشن این گره یا گرانتی را بشکند، از تمام سدها و حصارهای احساسی و علائق دنیوی برای همیشه رها می شود و به سوی ویشودها چاکرا، یا مرکز پاکی مطلق می رود. در آنجا اسیر تمایلات نخواهد بود و دیگر هرگز سقوطی نخواهد داشت. تمام اراده و کوششهایش برای رسیدن به بالاترین کمال خواهد بود و نخواهد توانست حتی برای لحظه ای کوتاه از حقیقت، خدا، یا ذات دور و غافل بماند.

به طور کلی اگربخواهیم موضوع بیداری شاکتی را با دیدی وسیع بررسی کنیم، زمانی شخص می تواند از تمام این خطرات اجتناب کند که قبلاً به اندازه کافی به پاکسازیهای بدن، نادیها(مجراهایی در بدن لطیف که حامل جریان انرژی هستند)، و فکر(به خصوص بخش ناخودآگاه) پرداخته باشد، و همچنین زمانی که شخص به میزان قابل توجهی بر خویشتن مسلط باشد و  تنها برای حقیقت اشتیاق داشته باشد، نه برای به دست آوردن قدرتهای مافوق طبیعی. او نباید دارای دیدی کوته بینانه باشد و باید از هرگونه پستی، به خصوص تحریکات جنسی، به دور باشد، یا دست کم تمایل بسیار کمی در وی وجود داشته باشد.

بایداین موضوع را به خاطر سپرد که پیشرفت کندالینی درهر شخصی به مقدار زیاد بستگی به خود آن شخص دارد. یعنی انسان ابتدا باید آمادگی لازم جهت بیدار شدن کندالینی را درخود به وجود آورد و سپس با استفاده از قوه ادراک و عقل خود، به پیشرفت آن کمک نماید.

هرگز نباید فراموش کنیم که بدن مادی زمخت تر است و بنابراین کمتر قابلیت انعطاف و وفق دادن دارد. و همان طور که گفته شد، تمایلی به بیدار شدن و متمرکز شدن انرژی در یک نقطه از بدن وجود دارد، نه پخش شدن و توزیع متناسب آن درتمام بدن.

روح از طریق حواس لطیف در فکر و حواس زمخت در بدن مادی، دنیا را تجربه می کند، و بدین صورت است که هرچیزی را احساس می نماید و تأثیرات را از محیط خارج دریافت می کند.

به علت تمرکز انرژی در یک نقطه با فشار بیش از حد برآن، مثلاً مغز و اعصاب(منطقة براهماراندرا یا کف سر)، احساسات دچار اغتشاش می گردد، زیرا مغز مجرای اصلی ارتباط بین جسم مادی و روح می باشد، در حالی که کندالینی برای حیات بخشیدن به مراکزی که آماده تر، حساس تر، و گیراتر هستند، به سوی آنها جریان پیدا می کند، و لازم است که قبل از بیداری کامل کندالینی، مراکز مختلف آمادگی لازم برای دریافت انرژی کندالینی را به دست بیاورند. به طور کلی در وجود هرانسانی کندالینی تمایل دارد که حرکت کند. اگر انسان تعلیمات روحانی لازم برای تحمل کردن این نیرو را نیاموزد، مسلماً به پایین ترین نقطه تاریکی پرتاب می شود. در این حالت ممکن است نیروی کندالینی به ناگهان در میان مجراهای بدن به گردش درآید، یا به طور مستقیم وارد یکی از اعضای بدن گردد، که در این صورت سبب ایجاد فاجعه ای بسیار جدی می گردد.

زمانی که بدن مادی و روح مصمم می شوند به درجات بالاتری برسند، کندالینی به طور طبیعی و بدون مواجه شدن با کوچک ترین مانعی به حرکت درمی آید. در مراحل اولیه باید احتیاط بسیار به عمل آورد تا فاجعه ای به بار نیاید. در مراحل بالاتر پیشرفت کندالینی، شخص به تدریج دارای تسلط دائمی می شود، حرکت کندالینی در بدن موزون تر می گردد، و بدن عکس العمل فوری تری نسبت به این تحریک از خود نشان می دهد.

اثرات بیدار شدن کندالینی چیست؟

تمام سدها وموانع را از میان برمی دارد و بین جسم مادی و روح ارتباطی کامل برقرار می کند. حساسیت در جسم و روح به مقدار زیادی افزایش می یابد و خویشتنداری بسیار در شخص به وجود می آید. جسم مادی از قید ارتباط با حوادث معمولی پیرامونش رها می شود. به دلیل اینکه بدن مادی فوق العاده حساس تر می گردد، مغز باید این فشار را تحمل کند. فشار بر مغز به شدت افزایش می یابد، زیرا مغز مجرای اصلی ارتباط بین بدن زمخت و بدن لطیف است. سؤالی که پیش می آید این است که آیا مغز می تواند در برابر این فشار مقاومت کند؟

این کار از طریق مهار خویشتن و مدیتیشنهای مداوم و منظم ممکن است، به طوری که مغز قابلیت انعطاف بیشتری پیدا می کند و قادر به تحمل این فشار می گردد. در بعضی حالات ممکن است روح مشتاق به پیشرفت باشد، که نتیجة تولدهای قبلی است، اما اگر جسم ضعیف باشد و نتواند فشار کندالینی را تحمل کند، لازم است که شخص منتظر تولد دیگری باشد تا شاید دارای جسمی قابل انعطاف تر گردد.

با توجه به این مطالب،  انسان باید بسیار نادان باشد که بدون تصویب وتأیید عقل و استفاده از راهنمایی و کمک گورو، تصمیم به بیدار کردن کندالینی بگیرد.

در  این میان بیشترین فشار بر مغز وارد می شود. انسان یا نباید در این راه برود، و یا اگر رفت باید آن را تا آخر ادامه دهد.

حکیمی گفته دانش اندک، بسیار خطرناک است. ناآگاهی کامل از دانش کندالینی بسیار بهتر از داشتن دانش ناقص از آن است، زیرا با دانش کم و ناقص شخص پرشی را انجام می دهدبی آنکه پرواز بلد باشد. تنها پریدن کافی نیست. در آن صورت حاصلی جز نابودی ندارد. کسانی که دانش و تجربه کامل از تمام مراحل و موارد و کارکرد آن را دارند، بهترین راهنمایان می باشند. حتی دانش کامل نظری بدون تجربه عملی از بیداری کندالینی و طی طریق تمام مراحل آن،ذره ای مفید نخواهد بود.

بنابراین قبل از اینکه کسی بخواهد کندالینی را بیدار کند، باید همه چیز را درباره این موضوع بداند و مخصوصاً با خطرات اجتناب ناپذیر آن آشنا گردد و با دیدی باز به این عمل مبادرت ورزد. در این میان باید قبل از شروع حرکت به دانش کم اکتفا نکند و حتی با وجود دانش کامل، به دنبال راهنمایی گرفتن از فردی که این مسیر را پیموده باشد، چون ممکن است همان کندالینی که منشأ رهایی از اسارت و به دست آوردن آگاهی مطلق الهی است، وی را به سوی انحراف، نادانی، و سقوط کامل بکشاند.

کندالینی در همه جا فعال است

کندالینی آتش زندگی است، و بنابراین در سرتاسر زندگی جریان دارد. اما ممکن است مانند رودی آرام و حیات بخش باشد، و یا ممکن است به مجراهای مخصوص هدایت شودومانند سیلاب خروشانی گردد. کندالینی در مواد معدنی، گیاهان، حیوانات، انسانها، و در کل هستی، و همچنین در تک تک اتمها جریان دارد. کندالینی انرژی الهی و بخش متحرک الوهیت است.

هرزمانی که در انسان ترقی واضح و مشخصی در رشد روحی صورت می گیرد، آن نتیجه دخالت کندالینی است. در همین حال، هرزمان که کندالینی تحریک و تقویت گردد، در شخص رشد روحی مشاهده می گردد. در این میان شخص به استاد(گورو) نیاز دارد تا وی را راهنمایی کند و در مسیر روحانیت پیش ببرد و بر روی کندالینی اش کار کند.

هرجا که زندگی هست کندالینی نیز وجوددارد، اما چگونگی رفتار با آن موضوع دیگری است.

یکی از اثرات جالب کندالینی تقویت حواس است. تمام حواس به شدت حساس می شود، به طوری که حواسی که قبل از بیداری کندالینی واکنش بسیار اندکی نشان می دادند، مثلاً یک نگاه، یک فکر، و کوچک ترین حرکتی که تا قبل از فعالیت و بیداری شاکتی شخص را دچار عکس العمل نمی کرد وتأثیر قابل توجهی بر او نداشت، بعد از فعالیت و بیداری شاکتی به شدت و به سرعت موجب نشان دادن عکس العمل می شود. ذهن بسیار حساس می شود و احساسات شدیداً تأثیرپذیر می گردد. مثلاً قبلاً اگر شخصی کلامی منفی می گفت و منفی فکر می کرد، ممکن بود خیلی دیر یا کم عکس العمل برانگیزد، ولی بعد از بیداری شاکتی هرکلام و هرفکر سریعاً و شدیداً واکنش و بازگشت به وجود می آورد. به همین دلیل فردی که به مرحله فعالیت و بیداری شاکتی رسیده باید به شدت برافکار، کلام، اعمال، و تمایلات خود نظارت کامل داشته باشد.

تجربیات نشان داده حتی صحبت، نگاه و فکری شهوانی باعث سقوط می شود و هم زمان کندالینی را به سوادهیستانا و مولادهارا می کشاند. در این میان مدیتیشن و نظاره گری کریاهای بدنی، کلامی، احساسی، و فکری از اهمیت بسیار حیاتی برخوردار است.

شخص عادی که به ارتباط عمیق بین جسم و روحش و جهان بیرون پی نبرده است، وقتی از نظر روحانی پیشرفت کرد، از طریق قدرت کندالینی پرده جهل از جلوی چشمانش برداشته می شود و به رابطه و یکی بودن جسم و روحش و کل جهان هستی پی می برد. در بالاترین مراحل، او همه جهان را در خود و خود را در همه هستی پخش و جاری می بیند.

رسیدن به خدا از طریق عشق به او، بر کندالینی شخص اثر دارد و آنرا به حرکت درمی آورد. به گفته راماکریشنا، حکیم و یوگی بزرگ هند، زمانی که شخص خداوند را عاشقانه دوست دارد و او را با همه قلبش می پرستد و اشتیاقی عظیم و سوزان برای خدا و رسیدن به او دارد، کندالینی اش دیگر نمی تواند خفته بماند. کندالینی در او بیدار می شود و به سوی بالاترین آگاهی، شعف، و تجربه الوهیت حرکت می کند و شخص را به سرمنزل اعلی و بالاترین اتصال با الوهیت (ذات) هدایت می کند.

رسیدن به خدا از طریق عشق و تسلیم به او، افرادی را که از تمام قیود و زنجیرهای زندگی آزاد هستند جذب می کند.

درکسانی که فاقد خویشتنداری و تسلط بر حواس و افکار هستند، تحریک کندالینی و فشار حاصل از آن بیشتر از آن است که بتوانند تحمل کنند. دراین صورت تحریک و بیداری شاکتی مایه رنج و عذابشان خواهد بود.

کندالینی یا شاکتی قدرتی است که هم می تواند برای سلامت شخص استفاده شود وهم برای بیماری وی. اگر شخص در اثر بیدار شدن کندالینی غرور پیدا کند، این غرور باعث ضعف وی می شود و روز به روز ضعف در وی تشدید می گردد. در این صورت باید چنین شخصی را از ادامه کار بازداشت.

غرور اولین دلیل سقوط است، که در حالتهای شدید سبب خودکشی می گردد.

پیشرفت کندالینی

جالب است که به تجربه ای در مورد پیشرفت کندالینی یا به فعالیت انداختن آن توجه کنیم.

فعالیت اصلی در طی خواب انجام می شود. آنچه در ابتدا ظاهر می شود شامل آمادگی ستون فقرات، یعنی حرکت امواج کندالینی از پایین ستون فقرات تا بالای سر است. بعدها این آماده سازی در طول روز هم ادامه پیدا می کند. در قسمت پایین ستون فقرات آتش کندالینی به صورت حلقه است.

با تمرکز براین نقطه، و در نتیجه تمرکز برآتش درون کندالینی، کندالینی شروع به فعالیت و حرکت می کند. در واقع مانند آن است که سوخت مناسبی جهت حرکت به آن داده می شود. اما برای انجام دادن این حرکت باید از قبل به شخص تعلیماتی داده شود، زیرا اثر حرکت بی موقع فاجعه آمیز خواهد بود، حتی اگر این حرکت به صورت درست انجام گیرد.

انحلال تدریجی آتش کندالینی که به صورت کروی در پایین ستون فقرات قرار دارد، به علت انرژی اصطکاکی خود آتش صورت می گیرد. این آتش به گرما تبدیل می شود و فعال می گردد و می سوزد و سبب می شود آتش کروی کندالینی در پایین ستون فقرات به خورشیدی تابان تبدیل گردد. این خورشید گرما را درتمام جهات پخش می نماید، و بدن مادی آن را احساس می کند. این گرما بعضی مواقع آن قدرشدید می شود که گویی شخص در میان شعله های آتش قرار دارد. گاهی هم به صورت تعریق بسیار زیاد نشان داده می شود. شخص از گرما می نالد و گویی هیچ چیزی قادر نیست او را خنک کند. گاهی نیز احساس بی حالی و بی هوشی و حال به هم خوردگی به او دست می دهد، که اکثراً در این مواقع دچار یبوستهای شدید می شود. گاهی در مردها به صورت منقطع و گاه مداوم، دفع غیرارادی منی صورت می گیرد. فرد، در هر دو جنس، ممکن است دچار بواسیر شود و یا قسمتی از بدنش از جوشهای چرکی و دردناک پوشیده گردد. در این موارد شخص باید با راهنمای روحانی اش در مورد مانترای خود مشورت کند، زیرا مانتراهای خاصی قادرند این گرما را شدیداً تشدید کنند و یا آن را از بین ببرند و به بدن خنکی و آرامش بدهند. باید با شخص یا گورویی مشورت شود که از علم مانتراها و تأثیرات آنها روی آیدا، پینگالا، و سوشومنا(ماه، خورشید، و آتش) در بدن لطیف کاملاً و دقیقاً آگاه باشد. همچنین طبیعت شخص در مرود پیتا، واتا، و کافا باید در نظر گرفته شود و خوراکهای مناسب توصیه شود.

این چند موردی که ذکر کردم، از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. توجه، ویا به عکس، غفلت از آن، در بعد روحانی مسئله مرگ و زندگی است.

همان طور که مختصراً اشاره شد، درطی ساعات بیداری این مرحله آماده سازی ستون فقرات و چاکراها ممکن است ادامه یابد، به طوری که گرمای خاصی از پایین ستون فقرات به سوی بالا حرکت می کند و تأثیرجالبی روی بدن می گذارد. هوشیاری شخص از نظر جسمی افزایش می یابد و فرد دارای قوه درک مستقیم می گردد.

با بیداری مناسب کندالینی و ادامه تمرینات مدیتیشن، تمام هستی شخص از سطح جسمی تا روحی کاملاً عوض می شود، چنان که گویی فرد جدیدی زاده شده است. او درحال نوشیدن شهد آگاهی و شعف مداوم از منبع اصلی و ذاتی اش خواهد بود و به حقیقت واقعی پی خواهد برد. به نظر می رسد تمام سدهایی که مانع درک حقیقت بود شکسته می شود، به طوری که شخص در مورد واقعیت و ماهیّت هر چیزی به تحقیق می پردازد. توصیف واقعی این آگاهی و هوشیاری بسیار مشکل است.

شاید بتوان گفت شخص تعالیم، دستورات، آگاهی، و دانش لازم را مستقیماً از درون دریافت می کند. به عبارتی، آب را از سرچشمه می نوشد. در کمترین ادعا و با تواضع میتوان گفت که بعضی پرده ها از روی حقیقت برداشته می شود و انسان به حقیقت چشم می دوزد و ابرهای غفلت از جلوی دیدگانش برداشته می شود.

در اوایل کار انسان دچار نوعی گیجی می گردد، گویی بعد جدیدی بسط داده می شود و شخص وارد دنیای جدیدی می گردد. همچنین در اوایل کار شخص احساس می کند که گویی در جای دیگری زندگی می کند و با دنیای بیرون فاصله دارد. سروصداها و ازدحامهای زندگی برایش فقط یک زمزمه حقیقت می شود و او مانند تماشاچی یک بازی، به بازیگران روی صحنه به عنوان موجوداتی از کره ای دیگر می نگرد. طوری به دنیا می نگرد که گویی با آن هیچ ارتباطی ندارد، و گاهی نیز احساس می کند غریبه ای از سرزمینی ناشناخته است. مغز که مربوط به بدن مادی است، دچار حالتی از رخوت می گردد و در عین حال نسبت به درک واقعیت هستی فوق العاده آگاه و هوشیار می شود، هوشیاری ای که تاکنون درشخص دیده نشده، چنان که گویی او در بیرون خواب و در درون بیدار و هوشیار است، در حالی که دیگران در درون(در مورد روحانیت و تجارب معنوی) در خواب و در بیرون (دردنیای مادی) بیدارند.

شری کریشنا در فصل دوم، آیه شصت و نه می فرماید:«یوگی که برفکر وحواس خود مسلط است، در شب افراد دنیوی بیدار است و درهمان زمان نسبت به بیداری افراد دنیوی، در روز فعالیتها در خواب است.»

توضیح بسیار ساده این است که یوگی یا فردی که برفکر و حواس خود مسلط است، هنگامی که همه موجودات در شب آگاهی(تیرگی آگاهی) قرار دارند، بیدار است، و در همان زمان در روز فعالیتهیا دنیوی(مایا)، زمانی که همه موجودات نسبت به موضوعات حسی و لذات مادی بیدارند، او درخواب است.

در این هوشیاری گرمای خاصی در بالای سر احساس می شود که احتمالاً نتیجه خارج شدن اندک کندالینی است. حساسیت به خصوص در ناحیه ستون فقرات به مقدار زیاد افزایش می یابد و به میزان کمتری در سرتاسر بدن نیز بالا می رود. دراین حالت تکان مخصوصی در سراسر بدن ایجادمی گردد که ممکن است برای مدت کوتاهی سبب اختلالات روحی شود. در سراسر ستون فقرات در بعضی مواقع نبضی قوی می زند، و گاهی در بعضی نقاط بدن برافروختگی وقرمزی ای مانند تاول دیده می شود، گویی انرژی شاکتی از نقطه ای به نقطه دیگر می رود و حرکت خود را در سطح بدن به صورت برافروختگی پوستی، قرمزی، و گرمای زیاد نشان می دهد. به مرور زمان به نظر می رسد که تمام بدن با آتش کندالینی مشتعل می شود، به طوری که اگر کسی درنزدیکی انسان قرار داشته باشد، تقریباً این حرارت را احساس می کند. در این مرحله به طور موقت خستگی خاصی در بدن مادی احساس می شود و خوابیدن برای شخص لذت بخش می گردد. اگر از عبور آتش کندالینی از بالای سر جلوگیری شود، به مغز فشار وارد می آید و شخص دچار سردردهای شدید، خستگی و خواب آلودگی می گردد

کندالینی خورشید و کندالینی زمین

در اثر تحریکاتی مانند نزدیک شدن به مرکزی روحانی مانندمعبد، مسجد، کلیسا، و مکانهایی که در آنها مدیتیشن انجام می شود، و همچنین نزدیک گشتن به شخصی که کندالینی در او بیدار شده و آگاهی اش در مراکز بالاتر مستقر گشته، یا شرکت در مراسم مذهبی و سرودهای روحانی، مراکز کندالینی در بدن مانند گلی که رو به خورشید شکفته می شود، آمادگی می یابند و کندالینی در سرتاسر بدن مشتعل می گردد. این اشتعال سبب تماس بین بدن مادی و بدن لطیف می گردد. در شروع پیشرفت کندالینی دردی احساس می شود، به این علت که هنوز کندالینی برموانع غلبه نکرده است و مسیر حرکتش کاملاً باز نیست و راهی را با فشار، که اغلب با سوزش و گاه با درد همراه است، باز می کند.

به نظر می رسد که دو منبع کندالینی وجود دارد، یا شاید درست تر باشد بگوییم کندالینی بین دو قطب مثبت، یعنی خورشید، و منفی، یعنی زمین، حرکت می کند. قلب و مرکز زمین یک قطب کندالینی، و مرکز و قلب خورشید قطب دیگر آن می باشد. بیدار کردن کندالینی در واقع گرفتن آتش از زیر زمین و بالای آسمان است، به طوری که شخص با هوشیاری در فضای بین این دو مرکز گام برمی دارد.

ما قدرت و انرژی کندالینی را از مرکز زمین و ازمرکز خورشید می گیریم و برآن در مرکز پایین ستون فقرات تمرکز می کنیم و آن را به تمام مراکز بدن می فرستیم. کندالینی گرفته شده از زمین به سمت بالا حرکت می کندو در پاها و مرکز ایجاد خلقت(مراکز جنسی در زن ومرد) در بدن مادی جریان می یابد. کندالینی گرفته شده از خورشید به سمت پایین حرکت می کند. بنابراین کندالینی زمین و کندالینی خورشید در محلی کروی واقع در پایین ستون فقرات به یکدیگر می رسند ومانند قدرتی عظیم به سوی واقعیت مطلق(خداوند) حرکت می کنند. زمین منفی و خورشید مثبت با یکدگیر ترکیب می شوند و در نتیجه قدرتی روحانی در انسان ایجاد می شود.

کادوسیوس- نماد آتش بزرگ سه گانه است. آتش کادوسیوس(آیدا، پینگالا، و سوشومنا) و کندالینی با یکدیگر رنگین کمان جالبی از رنگها را تشکیل می دهند. ارتباط نزدیکی بین کادوسیوس وآتش کندالینی وجوددارد. اگر چه از یک نقطه نظر این دو نیرو مجزا هستند، از نقطه نظر دیگر مکمل یکدیگر می باشند. به نظر می رسد که کادوسیوس به گونه ای مستقل از کندالینی بیدار می گردد، اما ارتباط آن با کندالینی نزدیک است.

کادوسیوس شامل سوشومنا با جنبه های آیدا و پینگالا می باشد که راه رهایی از محدودیتهای مادی می باشند، و کندالینی راه تکمیل شدن و به کمال رسیدن انسان است. در ارتباط بسیار نزدیک بین این دو آتش شکی وجود ندارد.

مقصود عالی کندالینی

بعداز مرحله بالا و پایین رفتن کندالینی در طول ستون فقرات،  حرکت آن در میان مراکز مختلف آغاز می گردد. اولین مرکز معتبر دستگاه اعصاب می باشد و ارتباط بین پایین ستون فقرات ودستگاه اعصاب در اطراف ناف ایجاد می شود. ممکن است در معده احساس ناخوشی و آشوب ایجاد گردد.

هرگاه مرکزی از بدن توسط آتش کندالینی حیات بگیرد، حالتی از افزایش هوشیاری، تحریک، و بیداری قوای ذهنی صورت می گیرد. به علت تماس بین بدن مادی و بدن لطیف، درک مستقیم انسان افزایش می یابد. کوچک ترین آشفتگی جنسی ای در شخص وجود نخواهد داشت و از طبیعت جنسی مقدار اندکی باقی می ماند که به قصد اصلی آن، یعنی قوه آفرینش، به کار می رود. در غیر این صورت به انرژیهای برتر تبدیل می شود و منجر به خداشناسی می گردد.

مقصود و هدف عالی کندالینی تنویر کامل انسان و رهایی از چرخه تولد و مرگ است که به معنای حیات فوق العاده بخشیدن به درک مستقیم انسان می باشد که شامل دانشی خالص و پاک است. خواسته های پست و حقیر انسان به خواسته هایی بزرگ و والا تبدیل می شود.

بیدار کردن کندالینی و رسیدن آن به مراکز یا چاکراهای بالاتر سه هدف اصلی را دربر دارد:

1)ما را به طور دائم و بدون لحظه ای قطع و گسیختگی به یاد خدا نگاه دارد.

2)مارا در حالت تسلیم مطلق به هستی مطلق یا خداوند قرار دهد.

3)مارا در عشق پاک خالصانه و عابدانه قرار دهد.

اینها اهداف عالی و اصلی بیداری کندالینی است و چیزهایی دیگر جزو فرعیات می باشند.

به نظر می رسد که دو نظام کلی در مورد پیشرفت کندالینی وجوددارد. یکی به کندی، به تدریج و طی تولدهای متمادی پیش می رود و دیگری به سرعت پیش می رود.

روش دوم خطرناک تر است، زیرا هرچه سرعت بیشتر باشد، امکان خطر و سقوط بیشتر است. اما اگر شخص به اندازه کافی هوشیار باشد، جای نگرانی نیست. مانند به آب انداختن کشتی است که ابتدا پایین می رود ولی به تدریج که شروع به حرکت کرد و سرعتش افزایش یافت در حالت طبیعی و مسلط خود قرار می گیرد، و یا مانند شناگری که وقتی در آب شیرجه می رود، ابتدا به زیر آب می رود و سپس بالا می آید و حرکت خود را شروع می کند.

در شروع بیداری یک فرورفتگی بدنی، احساسی، و فکری وجود دارد. امراض مختلف بدنی که به صورت سامسکاراها(بذرهای کارمیک گذشته) در ناخودآگاه وجودداشت، گفتگوهای شدید فکری، برون ریزی شدید احساسات مختلف مانند، خشم، شهوت، حرص، حسادت، افسردگیهای گاه شدید، هیجان، غم، شادی، واحساس پوچی، همه به علت آتش شاکتی که در گذشته در حالت خفته و سرکوب شده در ناخودآگاه قرار داشت، ذوب می شود و به سطح می ریزد و شخص را به تجربه تمام این حالات و احساسات وامی دارد. ممکن است اینها به نوبت یکی یکی بیرون بیایند، یا چندتا چندتا و یا همگی باهم، مانند آتشفشانی که از درون خود آتش و مواد مذاب را به حالت فوران و انفجار بیرون می ریزد.

این سرکوبهای قبلی(به صورت مشکلات جسمانی، فکری و احساسی) در هنگام بیرون ریخت و تجربه همگی با هم، به ناگاه ممکن است شخص را دچار فرورفتگی و غرق شدگی کند. ممکن است فرد هر روز و یا حتی هر ساعت شخصیتی جدید با روحیات جدید از خود نشان دهد. زمانی بسیار فعال و پرهیجان است و زمان دیگر بی حال و کسل، زمانی بسیار پرحرف و لحظه ای دیگر کاملاً خاموش و در خود فرورفته.

گاهی خشم بیرون می ریزد و از شدت آن ممکن است همه چیز را خراب کند و به نابودی بکشد، و یا عشق از او بیرون می ریزد و به زمین و زمان و همه چیز و همه کس با دیده عشق و محبت نگاه می کند. در این وضعیت ثبات روحی و اخلاقی ندارد. در یک لحظه ممکن است دست به کارهایی بزند که به نظر کاملاً ضداخلاقی و ضد روحانیت است، ولی باید توجه داشت که او در حال درست کردن، تشکیل دادن، وجمع کردن تأثیرات(کارما) نیست، بلکه در حال بازکردن و بروز دادن و بیرون ریزی تأثیرات جمع شده گذشته است.

هرچه که هست، درباره او هرگز نباید قضاوت کرد. در این مرحله بزرگ ترین کمک درک حالات او و در حقیقت دخالت نکردن است. روان پزشک و روان شناس و روان درمانگر هیچ کمکی نمی توانند بکنند، زیرا علم روان شناسی جدید با تمام پیشرفتش از کارکرد شاکتی و کارماهای سه گانه(کریامان کارما، سان چیت کارما، و پرارابداکارما)، روش جمع شدن وتشکیل کارما، و سوختن ونابودی آنها هیچ نمی داند و تنها تا سطح ضمیر خودآگاه، نیمه آگاه، وکمی هم ناخودآگاه، ودرک کارکردهای آن پیش رفته، نه بیشتر از آن. در حالی که ریشه ها بسیار بسیار عمیق تر است. تنها راهنما و گورویی که تمام موارد مختلف را درک و تجربه کرده قادر به کمک است. متأسفانه بسیاری از افراد هستند که شاکتی در آنها فعال و یا کاملاً بیدار می شود و آنها چون دانشی درباره کندالینی، انرژی روحانی و چاکراها ندارند، در دریای تجربیات گرفتار می آیند بی آنکه ذره ای آگاهی داشته باشند و کسی هم نیست که کمکشان کند و یا حتی حالتهایشان را درک کند. آنها از این روان پزشک به آن روان پزشک و از این دارو به داروی دیگر می روند و بعد از آزمایشهای مختلف و عکسبرداریهای گوناگون از قسمتهای مختلف بدن، در آخر بدون هیچ گونه نتیجه گیری مناسب به جا می مانند. در بسیاری موارد پزشک معالج گیج می شود و آن مشکل را به مرضی که ذهناً و به طور علمی از آن آگاهی دارد شبیه و نزدیک می داند و داروهای مربوط به بیماری ای را که تشخیص داده تجویز می کند. این نه تنها درمان صحیح نیست، بلکه به علت تجویز داروی نادرست، فرد دچار مشکلات جسمانی و روحی بیشتر می شود و احتمال دارد تمام زندگی روحانی اش به تباهی و نابودی کشیده شود.

درفصلهای گذشته گفته شد که داروهای شیمیایی در مورد شاکتی بیدار شده برعکس و مخرب عمل می کنند. البته بحث درباره این موضوع بسیار عمیق و گسترده است و در این مقاله، که مقدمه ای بر دانش کندالینی و در حقیقت یک معرفی می باشد، نمی گنجد. شاید بعدها بتوان در کتابهایی  دقیق تر و کامل تر آن را توضیح داد.

به هر صورت با تحمل این موارد، همراه با رعایت خوراک سبک، ساده و مغذی و انجام دادن مستمر و منظم مدیتیشنهای مربوط به کندالینی بیدار شده(سادان یا حالتهای خود به خود درمراحل بدنی، فکری، و احساسی و نظاره کردن آنها) مشکلات به مرور تمام می شود، مانند همان کشتی ای که وقتی شروع به حرکت کرد و به درستی در آب جای گرفت دیگر خطری وجود نخواهد داشت و به سرعت به حرکت خود ادامه می دهد.سپس درک مستقیم انسان که افزایش یافته به وی در پیشرفت کندالینی کمک زیادی می نماید.

حتی شخص احساس می کند که تمایل دارد دیگران را که درراه روحانیت هستند نصیحت و کمک کند، البته نصیحت و کمکی که برای دیگران بسیار قابل استفاده می باشد، زیرا او براساس کتابها و دانش نظری و ازدحام و گفتگوهای ذهنی اش صحبت نمی کند، بلکه طبق خرد قلبی و تجربیات فردی و دانش شهودی اش سخن می گوید. او آن آبی را به دست شما می دهد که خود از سرچشمه برداشته و نوشیده و هیچ آلودگی ای در آن نیست و آبی کاملاً دست اول است، زیرا آب چشمه هرچه از سرچشمه دورتر شود، آلوده تر و تیره تر می گردد.

گرچه تجربیات از فردی به فرد دیگر متفاوت است، او در انرژی الهی غوطه ور است و با کمک کندالینی همه چیز را واضح تر می بیند و درک می کند. او می تواند به دیگران کمک کند، زیرا توانسته به خود کمک کند، و در این میان نباید از کمک به دیگران دریغ ورزد.


ادامه در قسمت سوم






پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه