تبلیغات
دنیای ماوراء الطبیعه - نقد و بررسی فیلم هری پاتر 1 تا 8 - قسمت دوم
 
دنیای ماوراء الطبیعه
عرفان ، فراروان ، متافیزیك ، ارواح، طب گیاهی و...
درباره وبلاگ


علوم ماوراء الطبیعه نه در تناقص با اطلاعات دین اسلام است بلکه در تناقص با دانسته های عقل و اندیشه شما در مورد اطلاعات رخ می دهد، نپذیرفتن و اعتقاد نداشتن به این علم ناشی از فاقد عقل و اندیشه اطلاعات است.


مدیر وبلاگ : مجتبی

نویسندگان
لایه چهارم : لایه ی ماورا

یکی دیگرازلایه هایی که بایدبه آن توجه شود،بنا شدن این داستان برپایه خیال ومسائل ماورایی است.

متمرکز کردن ذهن افراد به ماورا، آنها را از توجه به زندگی عادی باز می دارد و به عبارتی مشکلاتی را که در زندگی انسان رخ می دهد و او  قادر به معنا کردن آنها نیست، مفاهیم ماورایی به آنها معنا می بخشد؛ این به آن معنا نیست که من به ماورا اعتقاد ندارم، بلکه من بر این خُرده می گیرم که، استفاده سو از ماورا برای توجیه هر چیزی اشتباه است.  ترسی که در وجود افراد از مسائلی غیر قابل درک به وجود می آید و یا اتفاقاتی که رخ می دهد و جوابی برای آنها ندارد و آن را به ماورا نسبت می دهد از کارکرد های این قبیل داستان ها است. در داستان هری پاتر به دفعات با این موارد روبرو می شویم و حتی فراتر از آن خود داستان هم یک مُسَکِّن برای التیام درد ناشی از عدم شناخت طبیعت است.

در کتاب ششم داستان هری پاتر، زمانی که نخست وزیر انگلیس در حالتی مضطرب در اتاقش در حال قدم زدن است و به قتل های مرموزی که عاملین آن پیدا نشده و یا فرو ریختن چند پل، فکر می کند و فشار افکار عمومی را بر روی خود حس می کند، ناگهان وزیر سحر و جادو ظاهر می شود و به او می گوید که این حوادث رخ داده در جامعه ی انسانی، از سوی جادوگران سیاه می باشد و هیچ دلیل منطقی ندارد.

این مطلب کوتاه آنچنان در ذهن خواننده نقش می بندد که از آن پس درباره ی حوادثی که در  جامعه اش و یا جهان رخ می دهد و هیچ کس از دولت مردان قادر به پاسخ گویی درباره علت آن نیست و یا نمی خواهند پاسخ دهند، فرد این اتفاقات را به طور ناخوداگاه به مسائل ماورایی مربوط می کند و به طرز جالبی از فشار افکار عمومی بر دولت مردان کاسته می شود واین خواست سیاستمداران غرب است.

لایه پنجم : اهانت

وقتی ما به موشکافی لایه های معنایی داستانِ هری پاتر می پردازیم،اهانت بزرگی را به اسلام می یابیم.شاید کسانی این برداشت را سیاه نمایی بدانند ؛ پر واضح است که، شفاف سازی غیر از سیاه نمایی است.

من این داستان را چندین بار خوانده ام، و فیلم های آن را دیده ام ؛ بی تردید این داستان، یکی از جذاب ترین و پرطرفدارترین داستان ها است. واقعا حیرت آور است : ایجاد یک فرهنگ و نمایش زندگانی جادوگران در داستان، خلق اسامی و مفاهیمی جدید و متناسب با داستان، تصویر سازی های زیبا و جذاب در طول داستان و مهم تر از همه شرح خود داستان، واقعا حیرت آدمی را بر می انگیزد.

زمانی که برای اولین بار به لایه ( منظور لایه های معنایی نامرئی است که در دل داستان نهفته شده ) تاریخی این داستان برخوردم، متعجب شدم، بیشتر تامل و تفکر کردم و کم کم لایه های دیگر هم برایم نمایان شد، زمانی که به لایه اهانت رسیدم، متوقف شدم و تا چند روز از نوشتن دوری کردم، چرا که می ترسیدم به خطا رفته باشم و همه ی اینها یک نوع  تاویل ذهنی باشد ؛ اما جلو رفتم و به بررسی بیشتری پرداختم و هر روز بیشتر بر یقینم افزوده می شد که به واقع درست فکر کرده ام.

شما خوانندگان گرامی و حقیقت جو، که تا حال صبوری کرده و لایه های پیشین را خواندید، اینک هم به دور از موضع گیری، این لایه آخر را هم بخوانید و بعد خودتان تفکر کنید، امید دارم به حقیقتِ چرایی پیدایی این داستان، برسید.

اینک این تحلیل را قبول نکنید، و فقط تا آخر بخوانید. آنگاه تصمیم بگیرید…

البته پیشاپیش به جهت اینکه در روشن ساختن این مفاهیم توهین آمیز باید بدون تکلف و با زبان علم سخن گفت، به درگاه خداوند رحمان و رحیم پناه می برم، ولی چه باید کرد که راهی جز روشن کردن حقایق وجود ندارد و اگر نگوییم آنها به اهدافشان می رسند ؛ من پایه های استدلال خود را، مبنی بر وجود اهانت در این داستان به دین اسلام، شماره وار می نویسم   :

۱ ) در داستان گفته می شود که بیش از هزار سال پیش (! )، ۴ جادوگر بزرگ (!)، مدرسه ی جادوگری هاگوارتز را بنا می کنند و یکی از آنها پس از مدت کوتاهی به خاطر اختلافاتی، مدرسه را ترک می کند (!). و قبل از خروجش از مدرسه تالاری را در مدرسه بنا می کند و در آن هیولایی قرار می دهد و می گوید که نواده ی من می آید و منویات و خواسته های مرا دنبال می کند.

¨  اگر توجه کنیم می بینیم که گفته شده ۴ جادوگر بزرگ که یکی از آنها با بقیه مخالف بود !! این اولین جرقه ذهنی من برای رسیدن به لایه اهانت بود و بعد از آن با توجه به پایه های استدلالی دیگر و شواهد دیگری که در داستان وجود دارد ( و به آنها اشاره می کنم ) به وجود لایه ی اهانت کننده به دین اسلام پی بردم.

این چهار جادوگر نماد وقیحانه ای از چهار خلیفه راشدین اسلام  است!

این تشبیه به نوعی تشبیه دین اسلام به جادو است و چهار خلیفه راشدین، به چهار جادوگر تشبیه شده اند و این تشبیه زشت، هم می خواسته اختلاف اندازی کند و هم، در کل، اصل اسلام را باطل و جادو به حساب آورد. ( همان حرفی که اشراف جاهلی در ابتدای  بعثت، به محمد –ص- تهمت می زدند و در طول سالها و قرن های بعد هم افرادی بر آمدند که چنین ادعایی کنند. کدام ادعا؟ ادعای سحر بودن کلام پیامبر و جادوگر بودن خود پیامبر! )

¨  بنای مدرسه توسط چهار جادوگر در حدود ۱۰۰۰ سال پیش، همان بنای حکومت اسلامی است ( که بیش از هزار سال از زمان ایجاد آن می گذرد )  و ایجاد یک تالار در اعماق مدرسه ( به صورت پنهانی ) ، نشان دهنده ی تفکر و انشعاب شیعه  می باشد! که از دید دیگر خلفا باطل انگاشته شده است ( همان طور که سه جادوگر این داستان، در برابر ساخت این تالار موضع گرفتند ) . و این تصویر هم،  همین مسئله را در ذهن ایجاد می کند، که : همانطور که سه خلیفه نخستین، با امام علی (ع) مشکل داشتند، این سه جادوگر هم، با اسلیترین مشکل داشتند ؛ و این قیاس بی شرمانه به طور برنامه ریزی شده ای، در ذهن خواننده، نقش می بندد.


ادامه

۲) از سوی دیگر در داستان آمده است:

جادوگر جدا شده از بقیه، گفت:  نواده ی من می آید و اهداف مرا دنبال می کند و دیدیم که ولدمورت آمد ؛ او یک دوره قدرت رانی کرد و سپس ضعیف شد و غایب شد (!) و پس از مدتی دوباره قدرت گرفت و در کنار مقبره پدرش (!) ظهور کرد (!). آن نواده کیست؟!  مهدی (عج) (پناه بر خدا)

و اگر این تشبیه زشت را، با لایه ی اولی که در ابتدای این مقاله ذکر شد، تطبیق دهیم، اثری که در ذهن خواننده ایجاد می شود این است : ولدمورت همان طور که درباره ی آن توصیف شده هم ظالم است و هم خواسته و اعمالش  همانند هیتلر (= خونریز ) است  ( خلوص خون = نژاد پرست است ). و از سوی دیگر وقتی خواننده این توصیف هایی که ما در این لایه اخیر موشکافی کردیم را در نظر می گیرد، این سه شخصیت خیالی، سیاسی، الهی را در کنار هم قرار می دهد و به عبارت دیگر این سه شخصیت را یکی می داند و به این نتیجه ی ذهنی می رسد که هر سه شخصیت یک نوع افکار و کردار  دارا هستند !! و آن شخصیت الهی یعنی امام زمان ( عج )، هم به یک شخصیت جادویی تشبیه می شود و هم به یک قاتل شناخته شده ی تاریخ!

شاید گفته شود که : خب، فرض می کنیم که همه ی این لایه هایی که تا حال ذکر شده، درست است، اما چطور این لایه ها، در اذهان خواننده ها نقش می بندد، و به عبارت دیگر تاثیر آنها چیست، با توجه به اینکه  از این همه خواننده، فقط نویسنده ی این مقاله آنها را درک کرده؟!!

پاسخ روشن است. علم پیشرفت کرده. و قدرتمندان عالم، راه تسلط بر افکار را، که راه تسلط بر افراد است دریافته اند!. اگر افکار در دست گرفته شود، افراد هم در اختیار خواهند بود.

اینک در جهان متمدن غرب، این اصل جادویی و سحر آمیز رعایت می شود و صاحبان سرمایه و قدرت، برای آنکه به سود بیشتری برسند، با روش های مختلف سعی در تاثیر در ذهن های عموم مردم و مخاطبین خود را دارند.

خوانندگان عزیز این مقاله، باید توجه داشته باشند، که اگر بنا باشد این مقاله را، که دَرهای تازه ای را باز می کند بخوانید، بدون اینکه در جهان پیرامونی خود، عمیقا نظاره کنید  ؛ تاثری که خواهد داشت این است که در مقابل من و این مقاله موضع گیری می  کنید .

برای روشن شدن کارایی این لایه ها، در این داستان، توضیحاتی ارائه می دهم:

بهتر است شما هم محیط پیرامونی خود را به دقت بیشتری ببینید.

ببینید که:در فروشگاه های غربی، آهنگ های ملایمی گذاشته می شود، تا با تاثیر آرامش بخش خود به ذهن مشتریان، آنها را هر چه بیشتر در فروشگاه نگاه دارد، تا خرید بیشتری انجام دهند!

ببینید که: در رستوران های غربی موسیقی هایی پخش می شود که نسبتا تند است ( تا حدودی نُت های تند در آن بکار رفته )، تا با تاثیری که بر ذهن می گذارد، مراجعینِ به رستوران را وادار کند که سریع تر غذا را بخورند و رستوران را ترک کنند، تا جا برای پذیرش مشتریان دیگر باشد!

ببینید که: صاحبان سرمایه، و کارخانه داران، چنان از محصولات خود در تبلیغات تعریف می کنند و با موزیک های مختلف، و تصویر پردازی های خاص، بر ذهن مردم تاثیر می گذارند، که فرد ناخودآگاه به این نتیجه می رسد که اگر این کالا را تهیه نکند، جزو آدم ها به حساب نمی آید!

ببینید که: چرا یک کمپانی صهیونیستی، کارِ به فیلم در آوردن داستان هری پاتر را بر عهده گرفت (برادران وارنر)!

ببینید که: چرا در صدر اخبار، داستان هری پاتر قرار می گیرد، با اینکه بسیاری از نویسندگان و محققان در غرب، به دلیل عدم همراهی با سیاست ها غرب در انزوا هستند!

ببینید که: هری پاتر فقط یک کتاب نیست. هری پاتر یک پروژه است!!

بله یک پروژه. هری پاتر فقط یک کتاب داستان نیست، او این چنین پروژه ای است : مجموعه کتابهای تخیلی و جذاب به نام هری پاتر + اخبار های مداوم از گفته های رولینگ ( نویسنده کتابهای هری پاتر ) و دیگر بازیگران فیلم ها + فیلم های هری پاتر + اعمال و کردار رولینگ و بازیگران فیلم ها + اخبار مختلف جهان که به نحوی در پیرامون اخبار هری پاتر در دنیا مخابره می شود +… = رسیدن به هدف های بلندی که، تازه من بعد از دو سال بررسی، بخشی از آنها را دریافته ام و خدا می داند دیگر چه اهدافی در پی این پروژه وجود دارد!

دوستان، پروژه ی هری پاتر را توضیح دادم، حال بهتر است به جای اینکه همه ی چیز ها را من بیان کنم، شما هم به دنبال آن بروید ؛ چرا که هدف من در برخورد با پروژه هری پاتر، فقط بررسی  مجموعه کتاب های هری پاتر است، نه کل پروژه هری پاتر و می خواهم  روشن گری کنم ، نه اینکه پیروانی بسازم که همچون طرفداران دو آتیشه ی هری پاتر، کور کورانه از حرفهایم پیروی کنند و آنها را قبول کنند. این را باید دانست که تاثیراتی که ناخودآگاه ذهن افراد بر افراد می گذارد، بسیار اعجاب آور است.

خودتان جست و جو کنید:

** پیدا می کنید که بازیگر نقش هری پاتر، یعنی دانیل رادکلیف بعد از مدتی که به عنوان هری پاتر معروف شد، بازی در یک فیلم جدید را هم شروع کرد، که نامش  my boy jack  ( پسر من، جک ) می باشد ؛ و داستان آن در مورد یکی از سربازان متفقین است، که در جبهه های جنگ علیه آلمان شرکت می کند!!

چرا باید دانیل رادکلیف، نقشی اینچنینی، در فیلمی تاریخی بازی کند؟!

از خود سوال کرده اید؟

آیا این همان تداعی و زنده نگه داشتن یک بُرش تاریخ نیست؟ آن هم توسط یک بازیگری که محبوب معاصرین شده؟!

. در لایه اول، گفتم که هری پاتر نماد آمریکا است و اینک می بینید این بازیگری که هری پاتر به نام او سند خورده، در نقش یک سرباز متفقین بازی می کند و فیلم، شرح حال یک سرباز و خانواده اش را نشان می دهد. همه ی اینها پیشبرد اهداف پروژه هری پاتر است.

در آن فیلم، آقای دانیل رادکلیف با همان عینکی که در فیلم های هری پاتر حاضر شده، ایفای نقش می کند!

شاید بپرسید چه ربطی دارد؟ ربطش این است که طبق همان پروژه هری پاتر، یکی دیگر از عوامل موثر در رسیدن به هدف، اشیا حاضر در پروژه می باشند. و این عینک خاص، یعنی عینک پنسی گِرد مشخصه ی خاص یهودیان است!! و به نوعی مُعرف و امضای آنها است.

چرا خانم رولینگ و تهیه کنندگان فیلم های هری پاتر و یا به طور کل مسئولین پروژه هری پاتر، این عینک را انتخاب کرده اند؟ چرا خواسته شده هری پاتر ( دانیل رادکلیف = الگو و سنبل نوجوانان و جوانان ) را یک یهودی جلوه دهند؟ یا اصلا چرا یهود را مطرح کرده اند؟

** پیدا می کنید که بازیگر نقش ولدمورت، یعنی رالف فیناس در سال ۲۰۰۸ در فیلمی با نام The Reader   ( خواننده = کتاب خوان ) حضور دارد. او در این فیلم نقش یک آلمانی را بازی می کند! که داستان فیلم شرح مختصری از دوران نوجوانی و جوانی اوست. این نوجوان ۱۵ ساله  آلمانی در برلین با یک زن آلمانی اشنا می شود ( داستان بعد از جنگ جهانی دوم را نشان می دهد ) و با  این زن ارتباط عاطفی بر قرار می کند، بعد از مدتی که از او جدا می شود و مشغول تحصیل حقوق می شود، روزی در دادگاهی حاضر می شود و همراه همکلاسی هایش به عنوان بیننده در جایگاه قرار می گیرند. او در آنجا زمانی که نام متهم برده می شود، متهم را می شناسد. هانا اشمیت، همان معشوقه اش که مدتی را با او بوده. یک زن عضو سابق حزب نازی که در اردوگاه های مرگ آلمان کار می کرده! این زن یکی از مسئولان انتخاب یهودیان برای اردوگاه مرگ بوده!…

چطور می شود که بعد از معروف شدن دانیل رادکلیف به عنوان هری پاتر، او باید نقش یک سرباز متفقین را بازی کند ( در حالی که یهودی است ) و در مقابل، رالف فیناس که ولدمورتِ شناخته شده است و دشمن هری پاتر، باید نقش یک آلمانی ارتباط بر قرار کرده با یک نازی را بازی کند؟!  کمی فکر کنیم…!

شاید این بازیگران، روحشان هم از پشت پره ها خبر دار نباشد، به عقیده من اینها مهره های شطرنج هستند، که خودشان فکر می کنند آزاد و مستقل هستند و بنا به اختیارات و استعداد هایشان می توانند عمل کنند، یکی همچون سرباز فقط یک قدم می تواند به اطراف برود و دیگری مانند وزیر و رخ اختیارشان بیشتر است.

اینها فقط جلوی پایشان را می بینند، و خبر ندارند که توسط بازیگران توانا در حال به حرکت در آمدن بر روی صفحه شطرنج هستند.

مسئولین امر، ساخت فیلم های هری پاتر را به کمپانی وارنر می دهند، و او بازیگران را با نظارت مسئولان انتخاب می کند. و بعد از مدتی بازی، این بازیگران شناخته شده به نحوی به سوی نقش هایی دیگر سوق داده می شوند. در حالی که فکر می کنند آزادند، و نمی دانند که با زیرکی تمام به آن نقش ها کشانده شده اند، تا تصویر روشنی از زنده کردن تاریخ باشند. زنده کرده رویارویی آمریکای یهودی و آلمان نازی !!  این همان پروژه هری پاتر است.

** چرا زمانی که دامبلدور، به عنوان یک الگوی قوی برای خوانندگان در آمده و کودکان و نوجوانان، او را دوست دارند ؛ خانم رولینگ به یک باره در اخبار اعلام می کند که دامبلدور همجنسباز است؟!!

چرا خانم رولینگ یک الگو را خُرد می کند؟!

برخی می گویند، شاید او واقعیتی را گفته. یعنی به فساد کشیده شدن برخی از کشیشان.

بسیار خوب، اگر بنا به گفتن واقعیتی بود، چرا آن را در دل داستان جا نداد؟ چرا این واقعیت را زمانی گفت که دامبلدور یک شخصیت محبوب شده بود؟

اصلا سوالی دیگر، شما خانم رولینگ یک نویسنده ای، چرا حاشیه سازی می کنی؟!! چرا بی دلیل یک شخصیت داستان را که همسان اسقفان کلیسا است، زمانی به اوج می بری و بعد به زمین می زنی؟ خانم رولینگ شما می خواهی دین داری را در چشم ها زشت کنی و یا اینکه همجنسبازی را عملی شایسته نشان دهی؟!

** چرا چو چانگ دختر شرقی که در داستان هری پاتر بود، به یک باره کنار گذاشته شد؟ در کتاب به نحوی سریع مهرش از دل هری رفت و هری از او گسست اما در فیلم۵دیدیم که او را یک خائن جلوه دادند.

چرا باید با یک شرقی این طور برخورد کنند؟ این ورود سیاست در ادبیات نیست؟! این نمادی از برخورد سواستفاده جویانه غرب نسبت به شرق نیست؟!

** چرا همچون داستان عیسی ( ع)، در داستان هری پاتر هم باید یکی از یاران هری پاتر به او خیانت کند ( در ماجرای ارتش دامبلدور )!

** خوانندگان عزیز می توانید این سوال مرا پاسخ دهید که چرا در مجموعه کتاب ها از اسرار و رموز قدیمی و اسطوره ای استفاده شده؟

مثلا چرا:

* هری پاتر یک نشان صاعقه بر پیشانی اش دارد و چنان که گفته شده، اثری است که در اولین برخوردش با ولدمورت از او بجا مانده. من قبلا گفتم که شکل صاعقه ی رو پیشانی هری پاتر، شبیه اس شکسته است ( البته این نقش صاعقه دقیقا شبیه اس نیست، چرا که برعکس است، ولی در برخورد اول این را در ذهن تداعی می کند که شبیه اس است )، و دو اس شکسته نماد سازمان اس اس ( ss) آلمان نازی است ( یعنی ولدمورت که نازی صفت است در برخورد با هری پاتر بخشی از قوای خود را به او منتقل کرده )، ولی نکته ای دیگر را نگفتم که اینک می گویم، نشان رعد و برق ( صاعقه ) نشان مخصوص زئوس خدای آسمانِ ( و خدای خدایان ) یونان قدیم است.

صاعقه نماد قدرت و خدایی است. صاعقه سلاح زئوس بوده. و حالا سوال این است چرا نشان صاعقه، با این وصفی که از آن گفتم، انتخاب شده؟!

آیا خواستْ، این نبوده که به هری پاتر جلویی خدایی داده شود؟! همان طور که گفتم او نماد آمریکا است و آمریکا دریچه هدایت و خوشبختی را از طریق خود می داند، و این نشان صاعقه هم تصدیقی بر این است که آمریکا به راستی صورت و سیرتی خدایی دارد!!

* چرا در کتاب ۵ ، زمانی که دامبلدور و ولدمورت در حال جنگ هستند، به نوعی از ارکان چهارگانه سازنده  هستی ( آتش، آب، باد، خاک ) استفاده می کنند؟! دامبلدور مجسمه ها ( از خاک ساخته شده اند ) را زنده می کند و به سوی ولدمورت می فرستد، جنگ به وسیله آب و آتش ادامه می یابد . و این ماجرا در فیلم به زیبایی، اما با تغییر به نمایش کشیده شده ؛ در آواخر فیلم ۵ می بینیم که این عناصر چهارگانه توسط این دو نفر علیه دیگری به کار می رود!

* چرا بحث تضاد دو رنگ سرخ و سبز در این مجموعه داستان به وضوح نمایان است؟! ( رنگ نور جادوی خلع سلاح سرخ، رنگ گروه گریفندورهم سرخ است  و رنگ جادوی مرگ سبز است! سبزی که رنگ گروه اسلیترین هم هست ) در حالی که می دانیم این دو رنگ در فرهنگ های مختلف با اینکه معنا های مختلفی دارند، اما در هر حال همیشه در مقابل هم بوده اند. ( دلیل آن در این مقاله مجال نیست. بهتر است برای اطلاع بیشتر به کتاب های فرهنگ اساطیر و علائم مراجعه کنید. )

* چرا نمود و جولان همیشگی برخی از اعداد را در طول داستان شاهد هستیم؟ منظور این است که دائما از اعداد خاصی در داستان استفاده شده است. به عنوان مثال : چرا مجموعه داستان های هری پاتر در ۷ جلد نوشته شده؟ و چرا دوستان وفادار و همراه هری پاتر ۷ نفر اند؟ چرا که می دانیم هفت عددی مقدس در فرهنگ سامی است. و از این نمونه ها در طول داستان هم، زیاد به چشم می خورد. میتوانید ببینید…

* چرا ورد ها و جادو هایی که خانم رولینگ در داستانش به کار برده، یا ریشه در زبان لاتینی دارند و یا زبان عبری ( زبان یهودیان )! به عنوان مثال : جادوی مرگ که آواداکداورا نام دارد، ریشه اش از یک طلسم رایج در قرون وسطا است که Abracadabra  نام داشت، و همین طلسم آبرا کدابرا (Abracadabra ) هم از عبارت عبری مقابل گرفته شده است = abreg ad habra به معنای صاعقه ات را تا زمانِ مرگ بفرست!

و ما مشاهده می کنیم: زمانی که ولدمورت می خواست با این طلسم، هری پاتر را بکشد، به دلیل طلسم محافظ مادرش، فقط یک علامت صاعقه بر روی پیشانی هری پاتر بر جای گذاشت!!

خوانندگان،استفاده ازاین رموز و وردها و الفاظی با پشتوانه قدیمی وکهن،چه رازی را از ما پنهان کرده؟!!

** خوانندگان عزیز به من بگویید که چرا در داستان هری پاتر آمده است که : مدرسه هاگوارتز صد و چهل و دو پلکان دارد، پلکان هایی که روز های جمعه به جای متفاوتی منتهی می شوند!

چرا روز جمعه، روزی منحرف کننده تداعی شده؟

چرا پله ها باید در همه ی روزها راهی برای رسیدن به مسیر درست باشند ولی در روز های جمعه تغییر کنند و افراد را به جای دیگری  هدایت کنند؟ چرا خواسته شده روز جمعه را در ذهن ها بد جلوه دهد ؟!

این همان پروژه هری پاتر است. خوانندگان عزیز و فکور، اینک شما پاسخ دهید!!!

به لایه پایانی، یعنی لایه اهانت بر می گردیم :

آمدن نواده ی اسلیترین و باز کردن درب تالار به وسیله ی او، کنایه ای است که  ‌نشان دهنده ی ادامه منویات حضرت علی (ع) به وسیله امام زمان است!

۳)  نکته ی دیگر این است که رنگ لباس و پرچم گروه اسلیترین، سبز است و این اشاره ای به رنگ لباس و پرچم  ائمه و سادات است! ( همه ی این فاکتور، به جهت تکمیل هدف مورد نظر، از سوی نویسنده، در دل داستان گنجانده شده است )

۴ ) و نکته ی دیگر اینکه، ولدمورت می گوید ( در کتاب ۲ = در تالار اسرار خطاب به هری پاتر ) که نسبش به جدش سالازار اسلیترین از طریق مادرش می رسد نه پدرش. و این مطلب هم گستاخی بزرگی است، ما قبلا فهمیدیم که خانم رولینگ از ساختن شخصیت ولدمورت چه هدفی داشته و با نوشتن این مطلب کارش کامل تر می شود. زیرا ما می دانیم که نسب امامان شیعه  ( در اینجا هدف امام زمان است ) و به طبع آن سادات از طریق حضرت فاطمه (س) به پیامبر (ص) می رسد نه از طرف حضرت علی (ع)، ‹ زیرا حضرت فاطمه دختر پیامبر است ›.  (  در یک نگاه دیگر خانم رولینگ  اسلیترین را  کنایه از پیامبر مکرم اسلام گرفته  – چرا که  به علت بر هم نخوردن سیر منطقی داستان، خانم رولینگ در بیان خواسته های خود کمی با محدودیت واژه ها روبرو بوده _ )

و این هم بحث نسب شناسی که خانم رولینگ با مهارت و وقاحت تمام آن را بیان کرده. و چهره مشخصی را از امام زمان توصیف می کند و آن را در این داستان خیالی قرار داده.

۵ ) و یک دلیل دیگرِ من، برای اثبات وجود لایه اهانت در داستان این است که، ولدمورت زمانی که دارد مجدد قدرت می گیرد و به عبارت دیگر ظهور می کند ( در آخر کتاب ۴ )، در کنار قبر پدرش ظاهر می شود و موجودیت می یابد!

آیا نه این است که امام زمان ( عج ) در مکه، شهر جدش رسول الله ظهور می کند!

مطمئن باشید که اگر خانم رولینگ می توانست مفهومی همانند کعبه را در داستان جای دهد تا ولدمورت در کنار آن ظهور کند ( برای اینکه این تشبیه ها بهتر شود ) این کار را انجام می داد. ولی به دلیل اینکه نمی خواسته همچون آثار رسوای دیگر در جهان، به باد انتقاد گرفته شود، از مفاهیم سطحی و قابل درک دوری کرده است و به جای آن مفاهیمی عمیق را در داستان جای داده که تاثیرش به مراتب از فیلم ۳۰۰ و امثال آن بیشتر است.

۶ ) در کتاب ۲ هم تصویری توصیف  شده است که : باسیلیسک ( مار عظیم الجثه و جادویی ) از دهان مجسمه سالازار اسلیترین بیرون می آید. و همان  طور که می بینیم نوشتن این مطلب هم بی حرمتی است، زیرا از آنجایی که اسلیترین در این بخش داستان نماد پیامبر است، از این رو در اینجا  سخنان پیامبر، جادو و سحر دانسته شده و آن را به شکل ماری ترسیم می کند.( خانم رولینگ یک جا اسلیترین را نماد حضرت علی و در جایی دیگر نماد پیامبر اکرم دانسته است. در آخر کتاب دو، ولدمورت از نسبش و رسیدن آن از طریق مادر به اسلیترین سخن می گوید و بعد هم در برابر مجسمه اسلیترین می ایستد و با او سخن می گوید، پس در آخر کتاب دو، اسلیترین نماد  پیامبر است / ولی زمانی که در داستان بحث از ۴ جادوگر می شود، اسلیترین که چهارمین جادوگر است، نماد خلیفه چهارم مسلمین است  )

۷) در داستان هری پاتر گفته شده که چهار جادوگر موسس هاگوارتز، هر کدام یک معیار خاص برای انتخاب دانش آموزان خود داشتند : خلوص خون، زیرکی، شجاعت، تلاش . کمی دقت کنید. متوجه می شوید که به غیر از خلوص خون که تهمتی است که به امام اول شیعیان زده شده، بقیه، صفات خلفای اول تا سوم هستند.

ابوبکر به زیرکی و هوشیاری شهره بود! عمر به شمشیر زنی و شجاعت!(یکی از سمبل ها و میراث های گریفندور، یک شمشیر مرصع است!) عثمان به تلاش و جهد در راه دین. دائما در حال عبادت بود و در زمانی که برای قتلش به وی حمله کردند در حال خواندن قرآن بود!   این هم شاهد دیگر من بر اثبات وجود لایه اهانت در داستان هری پاتر.

۸ ) تام مارلو ریدل ( Tom Marvolo Riddle )، حروف نام خود را به هم می ریزد و جمله ی «من لرد ولدمورت هستم» ( I am Lord voldemort ) را می سازد. جادوگران به این معتقدند، که نام ولدمورت شوم است و نباید نام او را برد و حتی جادوگران طرفدار ولدمورت هم نام وی را نمی برند به جهت آنکه برای آن حرمت قائل اند و به جای آن از واژه ی لرد سیاه استفاده می کنند!

این هم یک بخش تکمیل کننده ی دیگر لایه ی اهانت به اسلام است.

زیرا نام امام زمان، همام نام پیامبر است و این نام به احترام به این صورت نوشته می شود « م–ح-م-د » و این ، به هم ریخته شده ی واژه ی محمد است!! و زمانی هم که امام زمان ظهور می کنند، این طور خود را معرفی می کنند « انا بقیه الله »! و از سوی دیگر شیعیان به احترام ایشان، نام اصلی ایشان را نمی برند و از کلماتی همچون : حجت، مهدی، بقیه الله، امام زمان و… استفاده می کنند.

و این  مفاهیم ذکر شده، یعنی نام بهم ریخته شده و همچنین لقب و حرمت گذاری شیعیان در بردن نام امام زمان، با وقاحت تمام در این داستان بیان شده.

۹ ) در کتاب ۱ هری پاتر ؛  یکی از معلمین مدرسه هاگوارتز  کوییرل نام دارد، علاوه بر اینکه در داستان به طور عادی پای او در میان است، در برخی مواقع هم درباره برخی خصوصیات او از جمله لکنت زبانش و نوع پوشش، سخن رفته است ؛ من به لکنت زبانش کاری نداریم ( که نشان از آرام بودن و ساده بودنش دارد، در عین اینکه در آخر کتاب متوجه می شویم همه آنها ظاهر سازی بوده!) من به سَبکِ معرفی لباسش کار دارم که بسیار مشکوک است و خیلی هم بر روی دستاری که بر سرش می بسته تکیه شده، به نحوی که چندین جمله در جاهای مختلف داستان درباره دستار وی نوشته شده است و من تعدادی از آنها را ذکر می کنم :

« پرفسور کوییرل که دستار مسخره ای به سر داشت »، « هری خواب دید که دستار پرفسور کوییرل را روی سرش گذاشته و دستار با او صحبت می کند، دستار به او می گفت که باید به گروه اسلیترین برود، اما هری مخالفت می کرد، و دستار سنگین و سنگین تر می شد. می خواست آن را از سرش بر دارد، اما دستار به سرش قفل شده بود، او سرش را درد می آورد »، « دستارش را نیز به گفته ی خودش [ به گفته خود کوییرل ] یک شاهزاده آفریقایی… به او هدیه داده »، « بوی سیر از دستارش به مشام می رسید ؛  دوقلو های ویزلی می گفتند، او دستارش را پر از سیر می کند »

چرا باید اینقدر درباره یک موضوع به ظاهر بی اهمیت در داستان بحث شود؟ چرا باید چهره بدی از یک دستار در ذهن ها نقش ببندد؟

جریان از این قرار است:

کل توصیف ها این را می خواهد بگوید : او دستاری مانند هندی ها و یا بهتر بگوییم مانند روحانیون مسلمان، عمامه ای بر سر دارد و در آخر کتاب هم او عمامه اش را باز می کند تا ولدمورت که درون سر اوست از پشت سرش با هری پاتر صحبت کند . این توصیف هم، توصیف هدف مندی است، چرا که علما و روحانیون مسلمان به جادوگران تشبیه شده اند و تصویری که در ذهن خواننده ایجاد می شود این است : خواننده این توصیف را  می خواند و با خود می گوید این جادوگر شبیه روحانیون مسلمان است!

۱۰) باید توجه کرد که ولدمورت در سر این معلم ( کوییرل )  نشان داده می شود و همان طور که در همین لایه بررسی کردیم ولدمورت کنایه از امام زمان است، پس با کنار هم کذاشتن این دو توصیف این طور در ناخودآگاه خواننده نقش می بندد که : وجود موعود فقط در ذهن شیعیان است و وجود خارجی ندارد!

*************************************************

در پایان باید اعتراف کرد که داستان هری پاتر، کاری فوق العاده و عالی است. و من در شگفتم که این نویسنده ی نوظهور چطور این مجموعه را نوشته؟! کاری قوی و جذاب.

رولینگ هر منظوری را که خواسته در این داستان قرار دهد، با مهارت تمام به نحوی قرار داده که یک کار صرفا اهانت آمیز نباشد ( همچون فیلم ۳۰۰ و یا اسکندر و… )، متخصصان فرهنگی غرب که قصد تخریب فرهنگ های دیگر ملل را دارند، سال به سال بر تجربیاتشان افزوده می شود، و در کار های جدیدشان به جای اینکه یک سخن را مستقیم بیان کنند و یا اینکه آن را به نحوی غیر قابل قبول در آوردند، سخنان و اهداف خود را در لایه هایی پنهان می کنند، تا در ناخودآگاه مخاطب بنشیند ( که همانا ناخودآگاه قدرتمند تر و موثر تر است ) و بعد با فراهم آوردن دیگر قطعات پازل خود، به هدف خود می رسند.

شاید بگویید که لایه ها را پذیرفتیم، ولی اینها چه تاثیری در خواننده کتاب ها دارد.

جواب شما این است ؛ پروژه هری پاتر این طور عمل می کند که :

خواننده وقتی کتاب ها را خواند، تصویری از یک انسان جانی و جادوگر، که بسیار قدرتمند است در ذهنش نقش می بندد ( اسلیترین ) که مشخصه اش رنگ سبز بوده و گفته که نواده من می آید و خواسته های مرا دنبال می کند، و بعد خواننده، تصویری هم از نواده ی وی دارد که فردی قاتل و آدم کش است، اسمی خاص دارد که دیگران می گویند اسمش شوم است و نباید گفت، یارانی دارد و با جبهه ی خیر در جنگ است ؛ مدتی حضور دارد و به ناگاه ضعیف میشود و غایب ؛ و بعد دوباره قدرت میگیرد  و در میان یارانش ظاهر می شود  ( ولدمورت ).

خب تا اینجا این تصویر ساده، و بی هیچ کنایه و اشاره ای در ذهن خواننده به وجود آمده است. در حرکت بعدی فیلم ها ساخته می شود و بر روی آنها تبلیغ می شود. این خواننده، فیلم ها را می بیند، و آن تصویر ذهنی که از ولدمورت داشته، با توجه به جادوی تصویر ( فیلم ) در ذهنش روشن تر می شود، چرا که ظلم و خشونت و قتل عام را حس می کند و خود را با هری پاتر یکی می بیند و در برابر ولدمورت موضع می گیرد.

هنوز هم اتفاق مهمی نیفتاده، جز این که در ذهن خواننده تصاویری شفاف قرار گرفته.

حال حرکت دیگری در پروژه ی هری پاتر رخ می دهد و آن اخبار جهان است. بله اخبار جهان. در ظاهر هیچ ربطی به داستان هری پاتر ندارد، ولی کامل کننده ی پازل پروژه ی هری پاتر است :

شبکه های تلویزیون غربی، با سفارش مسئولان پروژه ی هری پاتر، اخبار مربوط به عزاداری های شیعیان را در ماه محرم پخش می کنند که قطعا، در تصاویر برداشتی، پرچم های سبز هیات ها هم در نظر گرفته شده است، سپس برای آگاهی بیشتر ببیندگان اخبار، درباره  حسین و جد او و واقعه کربلا توضیح داده می شود و در کل شمایی کلی از دین اسلام را ارائه می دهند ؛ که موسس این دین که بوده و درباره نوه اش که مهدی است چه گفته . از سوی دیگر اخبار انفجار هایی را در پاکستان، عراق و یا انگلستان و… را نشان می دهند که گفته می شود گروه های شیعی این کار را انجام داده اند، و بعد از اخبار هم تحلیل های دیگری پیرامون این ماجرا پخش می شود و…. کم کم در ذهن بیننده این طور القا می شود که شیعیان اینها هستند، با این اعتقادات و این تفکرات و این موعود و این پیامبر و این سنبل ها و…. و این ببینده و به طور کل این شهروند غربی ( چرا می گویم شهروند غربی، به دلیل اینکه اینها در زیر بمباران اخبار مسموم هستند ) که قبلا هم کتاب های هری پاتر را خوانده، ناخود آگاه، بدون اینکه بگوید ولدمورت، امام زمان است، در ذهنش این همانند سازی را می کند و بعد راحت تر حرف های دولت مردان غربی را که می گویند : شیعیان تروریست هستند، را باور می کند.

مثالی دیگر برای نشان دادن کارایی، این لایه های معنایی :

مثلا زمانی که در جامعه درباره هلوکاست، هیتلر، خونریزی های هیتلر و اعمال و رفتار وی سخن برود ( همان علاقه ی مداوم یهودیان در زنده نگه داشتن یاد هلوکاست )، افرادی که داستان هری پاتر را خوانده اند، از آنجایی که مفهوم روشنی از ظلم و ظالم در ذهن دارند و همچنین مشابه هیتلر را در داستان دیده اند که اعمالش همچون هیتلر بود ( ولدمورت )، اعمالی چون : جدا کردن افراد با خون خالص از بقیه جامعه، تصفیه مخالفین خود، در دست گیری کامل آموزش  و…

آن گاه، بدون اینکه به صراحت بگویند که ولدمورت، همانند هیتلر است ؛ ناخودآگاه با یهودیان همدردی می کنند، و از اینکه فردی به دنبال تصفیه نژادی بوده تنفر پیدا می کنند.

این بخش کوچکی از توضیح این پروژه بود، شما خوانندگان عزیز، حتما به دنبال بررسی این پروژه بروید که در مقابل اقدامات غربی ها که با این محصولات فرهنگی شان علاوه بر اهداف سیاسی، قصد نابودی هویت ملی ما، دین ما و باور های ما دارند، آماده تر باشید.

داستان هری پاتر در کل

این داستان هم زنده کننده یادِ واقعه ی مشکوک هلوکاست است و هم نشان دادن یک الگو و منجی ( آمریکا ) و هم منحرف کننده اذهان به ماورا الطبیعه و همچنین ضربه زننده به اسلام است.

به عقیده من، در نوشتن و نشر این داستان دو نظر، به میان می آید :

۱)      یکی آن است که، از آنجایی که یهودیان علاقه ی زیادی به مطرح کردن مباحثی دارند، که به اصطلاح مظلومیت قوم یهود را نشان دهد ( همچون جنگ جهانی دوم و موضوع  هولوکاست، که بسیاری از مورخان مشهور غربی و همچنین یهودیان اهل تحقیق این واقعه را ساختگی و دروغ القا شده از سوی صهیونست ها دانسته اند،  تا صهیونست ها  بتوانند آن را دست آویزی برای توجیه جنایات خود قرار دهند. ) و یا اینکه قصد دارند، تا می توانند به اسلام ضربه بزنند ( که از زمان بعثت پیامبر شروع شده و در طول تاریخ ادامه داشته )، از این رو، خانم رولینگ سعی کرده است مضامین  مورد علاقه آنها را در لایه هایی در این داستان قرار دهد، تا از این رهگذر از حمایت های مالی و تبلیغاتی آنها  و به طور کلی،‌ جهانی کردن  داستان از سوی قدرتمندان، بهره ببرد. و به قول فردوسی شاعر پارسی گوی ایران :

به گیتی هر آن کس که نیکی شناخت /  به کوشید و با شهریاران بساخت

۲)     نظر دیگر این است : بعید دانسته می شود که خانم رولینگ، اینقدر توانایی، در، سر هم کردن این همه لایه  با هم داشته باشد. چنانکه می دانیم متوسط شاهکار ادبی در سن ۵۴ سال و نیمی می باشد و نهایتا هر فردی ماکسیمم، سه اثر شاهکار در سه فاز متفاوت دارد. و اینکه ایشان در این سن و آن هم با عدم نویسنده بودن در گذشته، به یکباره هفت جلد کتاب، با محتوایی سلسله وار را به عنوان خروجی ادبی خود عرضه می کند و همچنین اینکه ایشان این همه اطلاعات داشته باشد و بتواند این اطلاعات را به این نحو کنار هم بگذارد، ما به این نتیجه می رسیم که حتما، ایشان مشاوران بسیار حرفه ای  در کنار خود داشته ، که در این کار به وی کمک کرده اند. و یا به عبارت دیگر، این اثر نوشته شد و سپس، خانم رولینگ به عنوان نویسنده ی آن معرفی شد!!

و ما باید ببینیم که خانم رولینگ، چگونه کشف شده است، و به عبارت دیگر رولینگ چگونه رولینگ شد؟!

شاید این داستان، خود هری پاتر دیگری شود!

نظر شما چیست؟

نویسنده:سید علیرضا واعظ موسوی،کارشناس تاریخ، دانشگاه فردوسی مشهد

برگرفته از وعده صادق


صفحه قبلی>>>






پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه